درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
خود را وارد آتش کنیم آیا این را جبر میگوئیم ؟ نه . صفات روحی و شهود معنوی آن معصوم هم طوری است که محال است مرتکب گناه گردد ، آیا این جبر است ؟ نه . خدا هم که بر اساس نهایت کمال و جمال خود همیشه کار خوب انجام میدهد و خلقت میکند ، روزی میدهد ، . . . مجبور نیست بلکه همان ذات و همان صفات او ملاک اختیار کردن اوست افعال او را . . . باز گردیم به مسأله ملاک نیازمندی به علت . گفتیم که حدوث نمیتواند ملاک نیازمندی به علت باشد . مثلا ما شعاع خورشید را از خورشید میدانیم که اگر خورشید نباشد شعاعش هم نخواهد بود . حال آیا اینکه این شعاع بستگی به خورشید دارد متکی به این است که یک وقتی خورشید باشد و شعاع نباشد ؟ نه ، . . . اگر این شعاع همیشه هم بوده باز پرتو و شعاع خورشید بوده است و معلول و نیازمند به خورشید بوده است . وجود معلول نسبت به علت هم همینطور است . وجود معلول ، وجود پرتوی است . . . سخن درباره عدم انفکاک معلول از علت است . مثلا تا دست بنا حرکت میکند حرکت هست ولی هنگامی که دستش سکون پیدا کند حرکت هم از بین میرود . اکنون به تحقیق درباره این مسأله بپردازیم : وقتی که میگوئیم یک شخص اتومبیل را میراند و میبرد در اینجا کار مستقیم آن شخص چیست ؟ یکی فشاری است که روی پدال گاز میدهد و دیگر اینکه با دستش مثلا فرمان را هدایت میکند ولی بقیه کارها مربوط به قوای موجود در طبیعت است که کارها را انجام میدهد . هنر انسان فقط در این است که میداند چگونه این قوا را بهم مربوط کند و یک نظمی را ایجاد نماید . پس این مسامحه است که بگوئیم معلول باقی است ولی علت از بین رفته است . در مورد پدر و فرزند نیز همین امر جاری است . پدر از یک نظر مجرائی است برای وجود