درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠
چهره دیگری از خود او است . . . اینها مجموع مسائلی است که ما باید تدریجا در اینجا بدست آوریم . این را هم اضافه کنم که برای بدست آوردن افکار افلاطون خوشبختانه کتابهای زیادی از متن کتب اصلی او ترجمه شده که میشود افکار او را از آن کتابها بدست آورد . دیگر اینکه برای بدست آوردن ریشههای افکار افلاطون باید افکار فیثاغورث و فیثاغورثیها را بدست آوریم ، گفته میشود که حتی نظریه مثل را هم شاید [ از آنها گرفته باشد ] . فیثاغورث مسلم است که افکارش بیشتر جنبه عرفانی و بلکه جنبه دینی و مذهبی داشته و در زمان خودش مثل یک پیامبر اتباعی داشته این احتمال هم میرود که او پیغمبر بوده باشد ، حتی کرامات و معجزاتی به او نسبت دادهاند حتی از ارسطو نقل میکنند که با نظر تأیید کراماتی از فیثاغورث نقل میکند و در مقام توجیه آنها برآمده است . حالا اینها را به صورت صددرصد نمیشود گفت و ما بصورت احتمال بیان کردیم . و تازه فیثاغورثیها خود مدعی هستند که افکارشان را از او رفئوسیها که حدود ١٠٠ سال قبل از فیثاغورث [ بودهاند گرفتهاند ] . میگو یند که افکار اورفئوس همهاش دینی بوده و در مورد آخرت و تزکیه نفس تعلیماتی از او نقل میکنند که این تعلیمات شبیه به تعلیمات پیامبران است . میگویند که فیثاغورث افکارش را از اورفئوس گرفته است . به این ترتیب فلسفه افلاطون ریشهاش به فلسفه فیثاغورث میرسد و فلسفه فیثاغورث هم به اورفئوس ، و این دو فلسفه هم ریشه در مشرق زمین دارند . فیثاغورث و اورفئوس هر دو افکارشان را از شرق گرفتهاند . مخصوصا فیثاغورث . . . که میگویند به مشرق زمین آمده و ٢٠ سال در مصر بوده و حتی میگویند به ایران هم آمده . پس احتمال دارد که افکار عرفانی خود را از مشرق زمین گرفته و بعد به سرزمین خود برگشته است . بهر حال باید راجع به ریشه این افکار بعد از افلاطون هم باید مطالعه شود . و مخصوصا آنچه برای ما از نظر فلسفه مهم است این است که شیخ اشراق که این فکر را در ایران احیا کرد آیا تحت تأثیر عرفا بوده یا اینکه افلاطون واقعا چنان عقیدهای داشته است .