درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
ماهیت در حد ذات حتی این سلبها را هم ندارد . ملا صدرا سخن شیخ را به گونهای دیگر تعبیر کرده و میگوید : عوارض ماهیت بر دو گونه است . عوارض بعد از وجود مانند کتابت و . . . ، و عوارض قبل از وجود ، مثل خود وجود و وحدت که عارض ماهیت میشوند . حالا اگر بگوئیم : الماهیه من حیث هی لیست الا هی " دروغ گفتهایم زیرا این مثل این است که بگوئیم : الماهیه من حیث هی لیس بموجود ، [ که دروغ است ، ] اما اگر بگوئیم " الماهیه لیست من حیث هی بموجود " درست است . بنظر ما این توجیه ، اولا مقصود شیخ نیست و ثانیا درست نیست . باید توجه داشت که مقصود " من حیث هی " چیست . از مسلمات فلسفه این است که اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین هر دو محال است . اما نقیضین به چه چیزهائی گفته میشود ؟ این که یک چیز یک مفهومی داشته باشد و آن دیگری هیچ معنایی جز رفع اولی نداشته باشد . مانند زید قائم که نقیضش این است که لیس زید بقائم در سلب هیچ اثباتی نیست . سلب آن است که مفادش فقط رفع باشد ، خودش هیچ معنایی را اثبات نمیکند ، تنها برای این میآید که مفهومی را سلب کند ، ( فقط " نه " است ) ، این فقط آمده آن را با همه آنچه که دارد یکجا بردارد . پس اگر اینطور باشد محال است هر دو صادق باشد یا هر دو کاذب باشد . " الماهیه من حیث هی موجود " و " الماهیه من حیث هی معدوم ( لیس بموجود ) ، این دو نقیضین نیستند ، پس رفع هر دو ، رفع نقیضین نیست . ممکن است کسی بگوید ، اینها در حکم نقیضین هستند . میگوئیم درست است که وجود و عدم ، یا وحدت و کثرت در حکم نقیضیناند ، اما ما میگوئیم " وحدت من حیث هو " و " کثرت من حیث هو " ، این دو حتی در حکم نقیضین هم نیستند و این است که ما میگوئیم ماهیت این هر دو را ندارد . مثلا ببینید ، زید غنائی که ناشی از ذاتش باشد ، ندارد . فقر عین ذات هم ندارد . اینها ضدینی هستند که شق سوم یا بیشتر دارند یعنی مثلا فقر غیر ذاتی ، و غنای غیر ذاتی . " در حکم نقیضین " به موردی اطلاق میشود که ضدین شق ثالثی نداشته باشند .