درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
جاودانیام ، بدون اینکه اینها به خدائی ، به وحیای ، به قبر و برزخ و قیامتی قائل باشند ، به گمان خودشان ، جاودانگی اثبات کردهاند . جاودانگی انسان و اخلاق را توجیه کردهاند ! ریشه این طرز فکر همین است که گفته شود : کلی طبیعی وجود دارد در خارج ، ولی له وجود خاص مفرد فی الاعیان ، وجودی است که گوئی افراد ، عوارض آن هستند . مثل خیمهای که روی ستونها و عمودها بر پاست . حکمای ما این قول را قول " رجل همدانی " نامیدهاند . چون شیخ در جائی به مسخره میگوید : در همدان رجلی را دیدم که چنین عقیده داشت . اصولیون ما هم گویا همه رجل همدانی هستند . پس مطلب چیست ؟ مطلب این است که کلی طبیعی ، اصلا کلی نیست . این یک حقیقتی است لا بشرط ، نه کلی است و نه جزئی ، در خارج وجوددارد به وجود افراد هر فردی خودش جداگانه یک طبیعی است کلی طبیعی عین هر فرد است ، نه اینکه قائم به فرد است . این حرف باطلی است . کلی طبیعی هیچ حکمی ندارد غیر از حکم افراد . آیا طبیعی حادث است یا قدیم ، واحد است یا کثیر ؟ میگوئیم بستگی به افرادش دارد . لیس الطبیعی مع الافراد کالاب [ بالاولاد ] ، بل الاباء بالاولاد . قول شیخ و قول صحیح این است که کلی طبیعی وجود خارجی دارد ولی بنحو کثرت ، در خارج ، " انسانها " وجود دارند . شیخ میگوید افراد که نوع و صنف دارند بعضی مختصات مربوط به فرد خاص است و برخی اینطور نیست عمومیتر است . انسان که ( از نظر مکانی ) هم در اصفهان است و هم در تهران ، اگر یک واحد باشد که نمیشود هم در تهران باشد هم در اصفهان . گفتیم که پارهای متجددین میگویند من دارای دو " من " و دو شخصیت هستم . یکی جنبه فردیت و خصوصیات شخصی من . در عین حال من دیگر ، " من " انسانی است که بحسب آن ، من زید فرزند عمرو نیستم . بحسب آن من ، من انسان هستم . در اینجا یک کثرت وجود دارد ( کثرتهای فردی ) ، و یک وحدت ، که همان من انسانی است . دیگر در آن من انسانی جدائی نیست .