درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥
ندارد . نمیگوید این دو نفر معتقد به این عقیده بودند . میگوید اینها به
صورت افراط به این عقیده گرایش پیدا کردند . بعد شیخ در ابتدای همین
فصل به تفصیل به نقد این نظریه میپردازد و میگوید بعضی از اینها معتقدند
که صور جوهرهای طبیعی چنینند که هم افرادی در طبیعت دارند و یک کلی هم
در عالم دیگر . مثل انسان ، فی الوجود انسانان : انسان جزئی فانی و انسان
کلی . بعضی دیگر این نظررا درباره تعلیمیات یعنی امور ریاضی داشتهاند .
بنا به توجیه شیخ ، اینها فکر میکردند و میدیدند که امور ریاضی را میشود
از موادشان تجرید کرد . برای اینکه امور ریاضی اگر چه از نظر وجود به
ماده احتیاج دارند ، یعنی بدون اینکه مادهای باشد و جسمی باشد امور ریاضی
غیر قابل تحقق است ، مثلا نمیشود خطی یا زاویهای و سطحی وجود داشته باشد
بدون اینکه جسمی باشد ، ولی از نظر ذهنی و از نظر تعریف و از نظر تعلیم
اینها از ماده و جسم بی نیازند . یعنی میشود اینها را تعریف کرد بدون
اینکه در این تعریفها احتیاجی به گنجاندن ماده و طبیعت باشد . بعد همین
سبب شده که اینها قائل شوند که امور ریاضی هم حقایقی دارند در عالم دیگر
که آنچه در اینجا وجود دارد شبحی است از آن حقایق که در عالم دیگر وجود
دارد . مثلا مربع در عالم خودش یک حقیقتی است و مثلث در عالم خودش
یک حقیقتی است و کره در عالم خودش یک حقیقتی است . و این مثلث و
مربع و کره و خط و سطحی که در این عالم وجود پیدا میکنند مثالهائی هستند
از آنچه که در آن عالم وجود پیدا میکنند . حالا این عقایدی است که شیخ در
اینجا نقل میکند .
برخورد فلاسفه اسلامی با نظریه مثل
در این جا شیخ و اتباع شیخ و مشائین منکر مثل افلاطونی هستند و ظاهرا حتی فارابی هم در جمع بین رأیین هم که کوشش کرده نظر افلاطون را یک> بهرحال البته شیخ در اشارات در نظریه اتحاد عاقل و معقول به فرفوریوس پرداخته نه به افلاطون . و در اینکه شیخ در اواخر عمرش تمایلی به عرفان و اشراق پیدا کرده شکی نیست که در همان اواخر اشارات این مطلب را نشان میدهد .