درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩
و هذا کالمطر الذی یعلم یقینا أنه کاین لضروره الماده ، لان الشمس اذا
بخرت فخلص البخار الی جو البارد برد فصار ماء ثقیلا ، فنزل ضروره ،
فاتفق أن یقع فی مصالح ، فظن أن الامطار مقصوده فی الطبیعه لتلک المصالح
. وقالوا : ولم یلتفت الی افسادها للبیارد .
قالوا : وقد عرض فی هذا الباب أمر آخر وهو النظام الموجود فی تکون
الامور الطبیعیه وسلوکها الی ما توجبه الضروره التی فی المواد ولیس ذلک
مما یجب أن یغتربه ، فانه وان سلم أن للنشوء و التکون نظاما فان للرجوع
والسلوک الی الفساد نظاما لیس دون ذلک وهو نظام الذبول من أوله الی
آخره بعکس من نظام النشوء ، وکان یجب أیضا أن یظن أن الذبول لاجل شیء
وهو الموت .
ثم ان کانت الطبیعه یفعل لاجل شیء فالسؤال ثابت فی ذلک الشیء نفسه
وأنه لم فعل فی الطبیعه علی ما هو علیه ؟ ویستمر المطالبه الی غیر
النهایه .
ما اصلا میتوانیم موجودی را مثال بزنیم که خودش بر اثر اتفاق رخ میدهد
و آثار خوبی هم بر وی مترتب میشود ، حال آنکه ما میدانیم قطعا طبیعت
این هدف را نداشته است . میگوید باران را هر کس میداند که در اثر این
بوجود میآید که خورشید مواجه میشود با دریاها و اماکنی که آب دارد و آب
را تبخیر میکند و چون بخار طبعا خفیفتر است ( به نحوی که قدما میگفتند
که مثلا بخار
> که میخواهند غائیت را نفی کنند درست مثل متکلمین مسئله را طرح میکنند ، که آیا این اشیاء و این حیوانات را خدا این طور درست کرده است یا طبیعت درست کرده ؟ نه ، اگر خدا از آسمان پائین آمده و اینها را درست کرده بود ، طور دیگری درست میکرد . وی موضوع تشویهات حیوانی را مثال میزند و میگوید که این حیوان ملیونها سال است به این صورت مانده است ، خوب خدا ملیونها سال وقت داشت ، چرا در این همه مدت این کار را نکرد . حرفهای خیلی بی پایهای از این قبیل ، حال آنکه اگر ما بگوئیم که خدا وقت داشت و در آن وقت استفاده کرد ، همانجاست که باید خدا را منکر شویم و بگوئیم خدائی که کارش به سبکی باشد که راسل انتظار دارد ، هرگز وجود ندارد . به هر حال بسیاری از عناصر مباحثی که امروز بیان میشود در کلمات انباذقلس هم بوده است .