درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
یا نمیرسد همه را بیاورید کنار یکدیگر بگذارید آنوقت ببینید به نتیجه
میرسد ؟ البته این مطلب پاسخ دارد که بیان میشود . مسئله وراثت را
انباذ قلس مطرح نکرده است ولی مقصودش همین بوده است . ( همین حرفی که
داروین گفته است ) که یک فردی که قابل بقاء بود خصلت و خاصیت خود را
به نسل خود ارث میداد ، بعد دیگر یک رشته جدید در طبیعت پیدا میشد .
از این نظر قابل بقا بودند . بعد در نسلهای آنها افرادی بوجود میآیند که
از یک نظر دیگر ضعف دارند ، و همگی در طبیعت از میان میروند تا باز
یک فردی بوجود میآید که او اصلح است برای بقاء ، و آن اصلح باقی میماند
. لذا گفته طبیعت در ابتدا افرادی را به وجود میآورده که مانند این
افراد کاملی که ما اکنون در طبیعت میبینیم نبودهاند ( این مطلب هم با
نظریات امروز منطبق است ) . و بسا هست که حیوان مثلا در قدیم بچهای از
وی متولد میشد که نصف او بز بوده و نصفش آهو ، اینجور نبوده که طبیعت
بطور منظم این حیوانات را به وجود بیاورد و بز بز بزاید و آهو آهو .
این مهمترین استدلالی است که امروزیها ، طبیعیون و مادیون امروز در رد
نظریه الهیون اقامه میکنند . طبیعیون جدید به پیروی از " هیوم "
فیلسوف انگلیسی بر اساس اینگونه سخنان نظر کسانی را که قائل به وجود
نظم و نظام در عالم هستند و میگویند نظم و نظام دلالت میکند بر وجود صانع
، رد میکنند ، بعد هم که نظریه داروین پیدا شد ، نظریه هیوم بیشتر مورد
تأیید قرار گرفت . بعد " انباذقلس " گفته است : [١]
[١] معلوم میشود که در سخنان انباذقلس خیلی از این سخنانی که امروز میگویند بوده است ، با یک تفاوت که نظر انباذقلس از نظرهای امروزیها عالیتر است . فلاسفه امروز غرب بیشتر شیوه فکرشان کلامی است ، یعنی وقتی میخواهند اصل غائیت را نفی کنند آنطور نفی میکنند که یک متکلم آن را نفی میکند ، ولی انباذقلس آنطور نفی میکند که یک فیلسوف نفی میکند . از نظر انباذقلس شکی در این جهت نیست که ما آنچه را که باید بی غایت در نظر بگیریم طبیعت است ، معنی ندارد که ما ماوراء طبیعت را مستقیما در امر طبیعت دخالت بدهیم و بگوئیم آیا خدا در این کار دخالت دارد یا ندارد . این مسئله در آنوقت اینطور مطرح نبوده بلکه به این صورت مطرح است که آیا طبیعت هدف دارد یا هدف ندارد ؟ ولی امروزیها مثل " راسل " وقتی >