درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣
فصل است . حیوان ناطق یعنی حیوانی که عین ناطق است و از ناطق استخراج میشود ، در واقع همان ناطق است که از آن حیوان هم انتزاع میشود . در این صورت دیگر نمیشود که یک جنس در آن واحد هم ناطق باشد هم غیر ناطق و نمیشود که یک شیء نا متعین هم به این تعین متعین باشد و هم به آن تعین . این معنایش اینست که یک واحد در عین اینکه واحد است کثیر باشد . از این جهت است که میشود بر این مطلب اقامه برهان کرد . در باب ماده هم همانگونه است . ماده واحد در خارج در آن واحد نمیتواند دو صورت پیدا کند . برای اینکه رابطه ماده و صورت هم در واقع رابطه هوهویت است ، رابطه این اوئی است . وقتی این ماده متصور به این صورت شده معنایش این نیست که این صورت را در کنار خودش دارد و میتواند صورت دیگر هم در کنارش داشته باشد . معنایش این است که ماده این صورت شده است ، این او شده است . وقتی ما میگوئیم نطفه انسان شده است معنایش این نیست که نطفه در همان حال که نطفه است صورت انسانیت را هم در کنار خودش دارد . بلکه نطفه ، انسان شده است . حالا همین ماده نمیتواند در عین اینکه انسان شده یک واقعیت دیگری که ماهیتش غیر انسان است هم شده باشد ، که اگر چنین شود معنایش این است که خودش در عین اینکه واحد است کثیر باشد . در باب اعراض هم عین همین مطلب است . این را درست توجه بفرمائید . موضوع که عرض را قبول میکند موضوع به منزله ماده است برای عرض و عرض به منزله صورت است ، لذا در بعضی اصطلاحات کلمه صورت را در همین موارد اطلاق میکنند . حال اگر یک قسمت ماده خاص و یک جسم خاص که سفید است بخواهد سیاه باشد ، یعنی هم سفید و هم سیاه ، دوباره همان حکم را دارد که ماده واحد در آن واحد هم آن صورت شده باشد هم این صورت . یعنی میخواهم بگویم نوعی او شدن در موضوع و عرض هم هست ، به این معنا که اگر چه ما میگوئیم که عرض به موضوع ضمیمه میشود و نسبت عرض به موضوع معمولا نسبت انضمام است ، ولی در عین حال عرض یک مرتبهای از مراتب موضوع است . انضمام به این معنا که شیئی را کنار شیء دیگر گذاشته باشند بدون