درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١
یک معنا حرف درستی هم هست . بنابراین میگویند غلط است گفته شود یک چیز وجود و عدمش با همدیگر جمع نمیشوند ، یک چیز وجود و عدمش در حرکت با هم جمع میشوند . آنوقت گفتهاند که اگر قائل به اصل ثبات باشیم ، قائل به اصل وجود شدهایم ، یعنی وجود مساوی است با ثبات و نقطه مقابل این وجود عدم است . این سخن مسلما از هگل است . بنابر اصل ثبات درست است که " الف " یا هست یا نیست . ولی بنابر اصل حرکت ، حقیقت حرکت یعنی شدن و وجود یعنی بودن و نقطه مقابل وجود نبودن است . شدن نه بودن است و نه نبودن و به یک اعتبار هم بودن است و هم نبودن . یعنی وقتی بودن و نبودن با یکدیگر ترکیب میشوند شدن بوجود میآید ، که این خودش عین جمع میان نقیضین است . بنابراین ، اصل هوهویت مثل اصل امتناع جمع نقیضین مبتنی بر یک نوع جهان بینی در میان قدما است که آن جهان بینی مبتنی بر اصل ثبات بوده است . با کشف این حقیقت معلوم شد که تفکر قدیم تفکر متافیزیکی بود و تفکر امروز تفکر دیالکتیکی است و بنای تفکر متافیزیکی اصل ثبات بود و لازمه اصل ثبات شدن ، بودن و نبودن با یکدیگر جمع شدهاند . پس این حرف که گفتهاند جمع میان نقیضین محال است درست نیست . ولی اگر اصل ثبات حاکم میبود ، در موجودهائی که ثابت هستند اصل امتناع اجتماع نقیضین درست بود . اصل هوهویت نیز ، که شما میگوئید هر چیزی خودش خودش است و خودش غیر خودش نیست ، بنابر اصل ثبات است . بنابر اصل ثبات هر چیزی خودش خودش است . ولی بنابر اصل شدن هر چیزی خودش خودش نیست ، که اگر خودش باشد ثابت است . و بنابر اصل شدن در هر لحظهای خودش نفی میشود و بلکه خودش و نفی خودش با یکدیگر جمع شدهاند و با یکدیگر هستند . پس همیشه یک چیز خودش غیر خودش است ، خودش ضد خودش است ، خودش نفی خودش است . امتناع اجتماع نقیضین و اصل هوهویت بود . و بعد نظریات جدید علمی مثل نظریه تکامل داروین و نظریات دیگر پیدا شد و ثابت کردند که عالم یکنواخت نیست ، عالم مستمرا در حال تغیر است و اصل حرکت بر جهان حاکم است نه اصل ثبات . با اثبات حرکت بودن و نبودن در آن جمع شدند و اجتماع نقیضین