درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
شده است در فلسفه ، خصوصا اینکه خواستهاند منشأ انتزاع جنسها و فصلها
را روشن کنند ، آن هم ماهیاتی که در خارج مرکب از ماده و صورت است .
در بسائط کار مشکلی نیست ، در آنجا صرف اعتبار است و لذا اشکال زیادی
ندارد ، مثلا در باب اعراض معتقدند که آنها بسائط خارجیهاند یعنی هیچ
عرضی در خارج مرکب از ماده و صورت ( یعنی مرکب از قوه و فعلیت )
نیست ، معتقدند که حامل قوه و استعداد هر عرض در همان موضوع عرض است
. [١] در اعراض در عین بساطت ، باز جنس و فصل فرض میشود ، در همین
سفیدی ، لونیت ( رنگ بودن ) وجود دارد و آن خصوصیتی است که مناط سفیدی
است ، آن سفیدی هم فصل اوست . پس در خارج ، لون مطلق نداریم هر چه لون
داریم لون خاص است ، لون مطلق چیزی است که ذهن ما انتزاع میکند .
اما در مرکبات ، مسأله مشکل است ، وقتی میگوئیم صورت ، این جزء
خارجی شیء است و جزء هیچوقت بر کل حمل نمیشود . . . اینجاست که
گفتهاند اعتبار فرق میکند ، یک وقت اعتبار بشرط لاست و یک وقت اعتبار
لا بشرط . . .
مطلب دیگر در اینجا ، شعری است در منظومه که میگوید :
| فالنوع فیه تم دون أغطیه |
| الجنس مغمور بکل الاوعیه |
[١] البته این مسأله که امروز در عرض بودن اعراض بحث هست یا در ترکب آنها گفتگو است ، اینها به بحث فوق ضرر نمیزند .