درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
که از فاعل صادر میشود ، آیا فاعل قاصد یک مطلوب هست یا قاصد هیچ مطلوب نیست ، حرکت میکند ولی حرکتش لا لاجل شیء است . این در باب عبث . در باب اتفاق سخن اینست که حرکت به چیزی رسیده است ، ولی آن چیز غایت حرکت نبوده است . در باب عبث ، بحث در حرکت است ، که غایت ندارد و به چیزی نمیرسد که غایت باشد . در باب اتفاق بحث این است که حرکت منتهی به چیزی شده است و این چیز میتوانست به یک حساب غایت حرکت باشد ولی فرض اینست که غایت حرکت و غایت فاعل نیست . مثل آنچیزی است که فقهاء میگویند : " ما قصد لم یقع وما وقع لم یقصد " . در باب عبث اصلا ما قصدی وجود ندارد تا وقوع پیدا کند ولی در اینجا ما وقع لم یقصد ، لا اقل هست . چیزی وقوع پیدا کرد ه بدون اینکه مقصود فاعل باشد ، چه فاعل طبیعی و چه فاعل ارادی . پس به این صورت نمیشود مشکل اتفاق را حل کرد که ما برای یک شیء غایات متعدد قائل شویم . البته شیخ نمیخواهد فعلا این را که آیا یک شیء میتواند غایات متعدد داشته باشد یا نه را اثبات یا انکار کند . فعل ارادی میتواند غایات متعدد داشته باشد ولی در فعل طبیعی ، غایت یک شیء واحد است . ولی حالا بحث بر سر آن جهت نیست . تا اینجا نظر کسانی بود که منکر بخت و اتفاق بودند و میگفتند اتفاق نه ماهیت معقولی دارد و نه وجود دارد . شیخ گفت خیر اتفاق یک ماهیت معقولی دارد و وجود هم دارد ، ولی آنچه که وجود دارد و ماهیت معقول دارد ، سبب اتفاقی است ، که سببی از اسباب عالم است ولی یک سبب اقلی است . و از نظر غایت هم آنچه که وقوع پیدا کرده غایت بالعرض است نه غایت بالذات یعنی سبب اتفاقی سببی است که آن سبب در طبیعت خود غایتی دارد و به سوی غایت خود حرکت میکند ولی به چیزی میرسد که آن چیز غایت بالعرض اوست نه غایت بالذات او . گاهی همانطور که گفتیم در غایت بالعرض خود میماند که نسبت به غایت بالذات خود باطل است . گاهی به غایت بالعرض میرسد و به غایت بالذات خود هم میرسد . مثل سنگی که از بالا میرسد و سر کسی را میشکند و