درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
محسوب میشود ، البته نه از آن حیث که خود انفعال فی حد ذاته بر خود عدم انفعال فی حد ذاته رجحان داشته باشد که در این مقام برعکس است ولی از آن حیث که لازمه آن کمال یعنی قساوت ( از آن حیث که مقاومت است ) این است که چون سد محکمی در برابر خیراتی که میتوانند از انسان بروز کنند ایستادگی مینماید و مانع بروز میشود ، و همانطور آن عاطفه گر چه از آن حیث که انفعال است ضعف و شر میبا شد ولی ضعفی که فتح باب خیرات در وجود انسان میباشد و آدمی بلحاظ وجود همین عاطفه است که به دیگران توجه میکند . و مقایسهای طبیعی بین ایندو را میتوان در مرد و زن نمود که مرد از آن حیث که قوی القلب بوده ، احساسات نمیشود و صدای بچه او را متأثر نمیسازد از زن که در جهت مخالف اوست کاملتر است ولی همین صفات برای زن که در طبیعت رسالت نگهداری از کودک به او واگذار شده ، کمال محسوب میشود . نه از آن حیث که ضعف است بلکه از آن حیث که ضعف و نقصی است که باعث قوتها و کمالات بیشمار میگردد . پس توجیه ارسطوئی انسان قسی القلب و رقیق القلب چنین است که اولی خیر قلیلی است با شر کثیر و دومی شر قلیلی است با خیر کثیر . پس آنچه که در اخلاق ماکیاولی وجود دارد و میگوید یک سیاستمدار نباید متأثر شود اگر چه میلیونها نفر زیر پای او جان دهند ، کمال نبوده ، ( بالعرض نه بالذات ) بلکه قساوت قلب و نهایت نقص است . مثال دیگر این بحث سگ و خاک میباشد که در اینجا اگر طبیعت سنگ را از آن جهت که سخت و مقاوم است ( کمال ) با طبیعت خاک و کلوخ از آن جهت که نرم و آسیب پذیر است ( نقص ) مقایسه کنیم ، سنگ بر خاک ترجیح دارد ولی اگر ایندو را از جهت خیرهای صادره از آنها در نظر بگیریم طبیعت خاک به دلیل اثر پذیری و انفعالش منشأ خیرات شده و باعث خیلی از کمالات میگردد و زمین سخت به دلیل طبیعت اثر ناپذیر خود بیحاصل باقی میماند . سؤال : استاد ، این محل تردید است که تأثر و اثر پذیری شر و ضعف باشد و اینکه ما سنگ سختی را بر زمین سست ترجیح میدهیم شاید به نوعی سرایت دادن حالات درونی ما به حقایق عالم وجود و یک جور قیاس به نفس باشد ، بعضی