درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣
در لحظه قبل و لحظه بعد نیست ولی در عین حال یک چیز لغزان و متحرک در این مسیر بوده است ، نه اینکه وجودها و انعدامها در کار باشد . اگر یک شیء از این نقطه به آن نقطه میرود و فرضا در هر آنی در یک نقطه است چنین نیست که شیء بصورت طفره در هر آنی در یک نقطه وجود دارد ، اگر چه خود فرض آن به عنوان کوچکترین واحد زمان درست نیست و نمیشود آنی برای آن اعتبار کرد . چنین نیست که در این آن در اینجا وجود دارد بعد معدوم میشود و در آن بعد از نو پدید میآید ، و باز در این نقطه معدوم میشود و در نقطه سوم از نو بوجود میآید ، بلکه حرکت یک نوع بودن سیال است . در باب حرکت این نکته خیلی جالب است که : وقتی که شیء حرکت میکند و در هر آن در یک نقطهای هست ، آیا این آنها و نقطهها را ذهن ما انتزاع میکند ، همانطور که در یک جسم نقاطی را فرض میکند و یا میان دو جزء یک خط نقطهای فرض میکند در حالیکه نقطه واقعی وجود ندارد ؟ آیا در یک حرکت ، آنها و نقطههای مکانی که [ جسم در طول زمان و مکان ] این آنها و نقطهها را میپیماید و در هر آنی در نقطهای هست ، اینها را در ذهن ما فرض میکند و آنی و نقطهای وجود ندارد ، بلکه آنچه هست یک وجود سیال و متصل است و ذهن در مورد این وجود سیال و متصل میتواند این نقاط را بسازد و فرض کند ؟ اگر چنین است پس از اول تا آخر یک وحدت در کار است ، همانطور که در خط که یک واحد است ذهن ما آن را تجزیه میکند ، حرکت هم در واقع واحد سیال متصل است ، یک واحد پیوسته است ، نه اجزاء منفصل ، و این تجزیهها را ذهن میکند . هر حرکتی وحدتی است در عین کثرت ، یک وحدت واقعی که ذهن کثرت را برایش اعتبار میکند . نقطه مقابل این نگرش اینست که همانطور که ذهن در هر آنی یک نقطهای از حرکت را فرض میکند ، در واقع هم بودنهای مجزائی وجود دارد ، یعنی در این نقطه یک بودن است و در نقطه دیگر بودن دیگر و در آن سوم و نقطه سوم بودن دیگر است ، یعنی سه بودن است در اینجا . ما اگر سه نقطه فرض کنیم که البته فرضی محال است سه نقطه مکانی ، سه آن