درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
نیاز به علت دارد در آن بعد و در تمام آنات نیز همینطور است و به علت محتاج است . پس معنایش این میشود که این ذات همیشه محتاج به علت است . بیانی از این بهتر ، بیان اصالت وجودیها است . هنگامی که علتی معلولی را ایجاد میکند ذهن ما میگوید که علت ، وجود دهنده به معلول است و به آن هستی میدهد . آن وقت تحلیل میکنیم : اگر " الف " علت و " ب " معلول است ، " الف " به " ب " چه میدهد ؟ وجود و هستی . در همه اعطاءها پنج چیز وجود دارد : معطی ، معطی الیه ، معطی ، اعطاء و اخذ . اما در باب علت و معلول چگونه است ؟ نمیشود که معطی ( هستی ) با معطی الیه دو چیز باشد . معطی و معطی الیه عین یکدیگرند ، پس مسأله اخذ هم از بین میرود . پس سه مفهوم از این پنج مفهوم در علت و معلول انتزاعی ذهنی هستند ، تکثری است که ذهن ما میسازد ، حقیقت نمیتواند کثرت داشته باشد . اکنون ببینیم که آیا اعطاء و معطی دو چیزند ؟ اگر معطی ( که در اینجا هستی است ) قبل از اعطاء وجود داشته باشد پس وجود معلول ، وجود داشته است . پس دیگر مسأله ایجاد کردن و علت و معلول وجود ندارد . پس اعطاء عین معطی است . پس فقط دو چیز داریم : ذات معطی و ذات معطی الیه که این دومی هم معطی است و هم اعطاء . . . پس اگر در دنیا چیزی باشد که چیز دیگری را ایجاد کند این ایجاد فقط به معنای فوق میتواند باشد . به همین جهت است که ملاصدرا وجود معلول را اضافه اشراقی علت میداند . و حاجی سبزواری نیز در منظومه میگوید : "
| واثر الجعل وجود ارتبط |