درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١
گفتیم میل به جبران نیز در طبیعت هست طبیعت تا آنجائی که امکان داشته باشد نقصهای ایجاد شده را جبران میکند . مثلا یک بیماری را که عمل میکنند و در صورتش یک نقصی پیدا میشود ، بعد هم که خوب میشود این نقص وجود دارد ولی تدریجا در طول دو یا سه سال یا پنج سال بتدریج این نقص برطرف میشود . این نشان میدهد که در طبیعت یک فعالیت تدریجی کندی در جهت جبران نقائص در طبیعت وجود دارد ، و طبیعت میخواهد این نقائص را اصلاح کند و بحالت خوب و اعتدال در بیاورد . حتی در تکامل انواع هم این جبران هست . حتما حیواناتی که در ملیونها سال پیش بودهاند نسبت به حیوانات امروز ناقصترند و اینها کاملترند . این همان میل به جبران طبیعت است . آن نقصها همانطور که شیخ میگوید ناشی از عصیان ماده است نه از قصور طبیعت . ولی در همین مواردی هم که ماده عصیان دارد تدریجا طبیعت این قصورها و نقصهای مادی را اصلاح میکند . تا هر حدی که به قابلیتها این قصورها و نقصهای مادی را اصلاح میکند . تا هر حدی که به قابلیتها منتهی میشود نقص است و تا هر حدی که به فاعلیتها منتسب است کمال است . از ناحیه فاعلیتها کمال است ، جمال است ، زیبائی است ، و از ناحیه قابلیتها نقص است و کمبود . و ما همیشه توضیح دادهایم که نقصها یعنی عدم قابلیتها ضرورت نظام علی و معلولی است و غیر از این امکان ندارد نه اینکه ممکن هست ولی قصور فاعل باعث میشود انجام نشود ، یعنی فاعل در قدرتش قصور دارد ، یا در علم و ادراک و شعورش قصور دارد . نه ، اینها مربوط به عدم قابلیت قابل است . پس نقصهائی که منشأ آن نقصها عدم قابلیت قابل است . این ربطی به غایت داشتن ندارد . این در تشویهاتی است که به نقصان در خلقت مربوط میشود یعنی ناقص الخلقهها که ما اگر رشته علی و معلولی مربوط به او را تعقیب کنیم و جلو برویم میرسیم به جائی که در آنجا قصور و نقصان و عصیان ماده و عدم قابلیت و عدم امکانها [ وجود دارد ] حالا بعضی از این عدم قابلیتها ممکن است ذاتی آنها باشد و بعضی دیگر به علل اتفاقی مربوط میشود . ولی به هر حال به خود طبیعت و اینکه طبیعت بسوی کمال و غایت پیش میرود یعنی به فاعلیتها مربوط نیست . این چنین نیست که فاعل قدرت نداشته یا به غایت و هدف توجه نداشته است .