درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
٣ - پس از تصدیق ممکن است شوق بوجود بیاید ( و نیز ممکن است که بوجود نیاید ) . ٤ - پس از شوق ، مرحله " اجماع " بوجود میآید . اجماع ، یعنی هم آهنگی ، گاهی یک شوقی پیش میآید ، حال ممکن است شوق دیگر یا خوف دیگری بمقابله بیاید . پس هماهنگی این است که شوقها یا خوفهای مزاحم دیگر عقب رفته و بالنتیجه یک هماهنگی ایجاد شود . ٥ - مرحله بعد ، تحریک و تحرک قوه عضلانی است . حال آیا اجماع عین همان تصمیم و اراده است و یا غیر از آن است ؟ حق این است که اجماع غیر از اراده است . اجماع حالت پس از " پس زدن شوقهای مزاحم " است . اجماع یعنی هماهنگی میلها و شوقها و خوفها . اراده از مقوله شوق نیست بلکه بیشتر به عقل مربوط است . هر چه عقل بیشتر دخالت داشته باشد نقش اراده بیشتر است و بر عکس به هر نسبت که عقل کمتر حاکم باشد همان شوقها حکومت دارد . شوق بیشتر جنبه " بی اختیاری " و " تحت تأثیر قرار گرفتن " دارد . اراده بر عکس ، مربوط است به مالک بودن بر نفس و احساسات خود . حال اگر کاری داشته باشیم که ما ینتهی الیه الحرکه و متشوق الیه هم باشد و قوه تخیل و عقل هم آنرا تأیید کند چنین کاری دیگر نمیتواند عبث باشد . در آنجائی هم که غایت قوه عامله از غایت قوه شوقیه تفکیک شده باز اگر غایت قوه شوقیه غایت قوه عقلانی هم هست دیگر فعل ما ، عبث نخواهد بود . اما در صورتی که غایت قوه شوقیه از ما الیه الحرکه تفکیک شود ولی غایت ، صرفا غایت خیالی باشد نه غایت فکری در اینجا است که میگوئیم باعث است . و اگر دقت کنیم میبینیم که همه عبثها از این گونه است . جواب اشکال عبث هم همین جا پیدا میشود و آن اینکه : عبثها از آن جهت عبثاند که غایت فکری ندارند نه اینکه هیچ غایتی نداشته باشند . خوب ، آیا مبدأ فکری داشته و غایت فکری نداشته است و یا اصلا در اینجا فکر ما کار نکرده است و اساسا فکری وجود نداشته است ؟ جواب این است که در اینجا اصلا فکر وجود نداشته است ، مبدأ فکری نداشته بلکه مبدأ