درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
آن قوای عضلانی ، علت قریب است و آن شوقها یا خوفها ، علت بعید است . تازه این خوفها و شوقها پس از یک سلسله ادراکات ، تصورها و تصدیقها بوجود میآید . مثلا ما اینجا نشستهایم کسی میآید و میگوید در مدرسه سپهسالار فلان آقائی که مورد علاقه ماست صحبت میکند . از اینجا در ما ادراک و علم و تصوری بوجود میآید و سپس تصدیقی به فایده رفتن به مدرسه و آنگاه از روی این تصور و تصدیق ، میل و شوق بوجود میآید . . . پس سه عامل داریم : ١ - قوه عامله ٢ قوه شوقیه ٣ قوه مدرکه . عامل ادراکی ( = قوه مدرکه ) ، شوق مخفی را تحریک میکند و میل و شوق که پیدا شد اعصاب ما را بحرکت در میآورد . قوه عامله تحت قوه شوقیه و قوه شوقیه تحت قوه مدرکه است . بعد شیخ میگوید : فربما کانت الصوره المرتسمه فی التخیل أو . . . گویند گاهی وقتی انسان شوق پیدا میکند متشوق الیه ، نفس ما ینتهی الیه الحرکه است و گاهی هم " ما ینتهی الیه الحرکه " چیزی است و " متشوق الیه " چیز دیگری است که مترتب بر ما ینتهی الیه الحرکه است . بعد میگوید در هر حرکت اختیاری ، تحرک قوه عامله حتما ضرورت دارد کما اینکه تحرک قوه شوقیه یا خوفیه هم ضرورت دارد = والواجبه ضروره : هی القوی المحرکه فی الاعضاء ، والقوه الشوقیه . ولی مبدأ ادراکی انسان دو شاخه دارد و یکی از این دو تا لا اقل باید وجود داشته باشد . گاهی مبدأ ادراکی ، مبدأی تخیلی است و گاهی مبدأی فکری است . تخیل ، این است که انسان یک وقت چیزی را تصور و تخیل کرده و بلافاصله بدون فکر کردن شوقش به آن چیز جذب میشود . ولی فکر در موردی است که انسان پس از تصور و تصدیق از روی حساب و عقل به موضوعی علاقه پیدا میکند . گاهی هم هر دو مبدأ وجود دارد ، اما نمیشود که هیچیک از دو مبدأ وجود نداشته باشد . اصولا مقدمات یک کار اختیاری عبارت است از : ١ - اول بار انسان تصور میکند ، که ممکن است این تصور تصدیقی از پی داشته باشد یا نداشته باشد . ٢ - بعد ممکن است تصدیق به فائده آن شیء بشود .