درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧
حکم عقل و به اعتبار اینکه " باید " روی آن آمده عنوان فضیلت به خودش میگیرد . سؤال : . . . جواب : اول است بدون شک و لهذا جزء مشهورات است . و به همین جهت فلاسفه بر متکلمین ایراد میگیرند که چرا مبادی حسن و قبح را در مبادی برهان اخذ میکنند . اینها از مفاهیم مشهوری و اعتباری است . عنوان " باید " را ذهن اختراع میکند و روی فعلی میآورد و میگوید این فعل باید انجام شود ، که در این صورت اسمش را فضیلت میگذارند . و آن فعلی را که ذهن عنوان " نباید " رویش گذاشت ، رذیلت میشود . پس اولا فضیلت و رذیلت جنس نیستند . ما اگر بخواهیم در این موارد جنس را بدست آوریم باید ببینیم مثلا شجاعت از چه مقولهای است ، که از مقوله کیفیت است . بعد ببینیم جبن از چه مقولهای است ؟ آیا جبن هم از مقوله کیف است ؟ آیا هر دو از کیفیات نفسانیه هستند ؟ آیا در جنس قریب با یکدیگر شرکت دارند ؟ آیا بینهما غایه الخلاف هست یا نیست ؟ چون شرط میکنند که بین آنها غایه الخلاف باشد . اگر چنین شرایطی بود میگوئیم اینها ضدین هستند ، و اگر نبود که ضدین محسوب نمیشوند . ولی بهر حال ، اگر به اینها ضدین هم بگوییم و چنانکه بعد میآید نخواهیم گفت جنس آنها فضیلت و رذیلت نیست ، کیفیت خاص نفسانی است ، و کیفیات نفسانی که با یکدیگر جنگ و تضاد ندارند . فضیلت و رذیلت با هم ناسازگارند نه کیفیت نفسانی که جنس مشترک آندو است . نه تنها میگوئیم بین شجاعت و تهور یا جبن تضاد نیست ، بلکه در عین حال نوعی مشابهت میان آنها است . ببینید ، یک اصل دیگری را باید ذکر کنم :
ضد واحد
آیا ضد واحد ، واحد است یا ممکن است که ضد واحد کثیر باشد ؟ یعنی آیا یک شیء میتواند چند ضد داشته باشد ؟ در باب نقیض شک نداریم که هر