درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠
دارای دو ذات باشد ، یعنی در عین اینکه خودش ، خودش است دو شیء شود . هم یک چیز باشد به اعتبار اینکه یک ماهیت است ، و هم دو شیء باشد . مسأله تضاد در اینجا به این صورت هم طرح نشده ، چون امری مسلم است . صورت دیگر این است که میگویند یک ماده در آن واحد دو صورت هم عرض را قبول نمیکند . مثلا یک ماده ، به قول قدما ، میتواند گاهی آب و گاهی هوا باشد اما نمیتواند در آن واحد هم آب باشد و هم هوا ، هم صورت مائی داشته باشد و هم صورت هوائی . اینهم در اینجا مطرح نیست . اما از همین جا مطلب دیگری سرچشمه میگیرد ، و آن این است : اگر ما جوهری داشته باشیم و این جوهر بخواهد متصف به صفاتی شود ، آیا صفتها با یکدیگر تقابل دارند یا نه ؟ ذاتی را در نظر بگیرید که بخواهید آن را متصف به اوصافی کنید . مانعی ندارد که این ذات متصف به اوصافی شود مگر اینکه آن اوصاف نسبتشان با یکدیگر نسبت تناقض باشد ، یعنی یک ایجاب باشد و دیگری سلب ، یا نسبت عدم و ملکه باشد که اینهم همان ایجاب و سلب است با یک قید خاص ، یا نسبت تضایف باشد و یا نسبت تضاد . الان بحث در یک چنین چیزی است . ذاتی میخواهد متصف به اوصافی شود که آن اوصاف نسبتشان با یکدیگر نه نسبت ایجاب و سلب و نه عدم و ملکه و نه تضایف است . میگوئیم نوع دیگری از نسبت هست که آن هم محال است . آن نوع دیگر تضاد است . یک ذات در آن واحد متصف به دو صفت متضاد از حیثیت واحده نمیشود . مقصود ما از دو صفت متضاد چیست ؟ مقصود ما در اینجا دو صفتی است که در جنس قریب با یکدیگر شرکت داشته باشند و در فصل قریب با یکدیگر اختلاف داشته باشند . این دو صفت اگر از نوع موجبه و سالبه و یا از نوع عدم و ملکه و یا از نوع تضایف نباشند فقط در این صورت است که اجتماعشان محال است . یعنی این دو صفت از یک جنس باشند و اختلافشان فقط در فصل باشد . محال است که ذات واحد در آن واحد به دو صفتی متصف شود که هر دو وجودی است نه دو وجودی متضایف یا یکی وجودی و دیگری عدمی که داخل در سلب و ایجاب شوند و در جنس قریب با یکدیگر شرکت دارند و اختلافشان در فصول است ، یعنی دو فصل دارند .