درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
معدوم ، وجود میدهد که اجتماع نقیضین است : معدوم ، موجود میشود ، چون عدم که نمیتواند چیزی را قبول کند ، اصلا وجود ندارد تا بتواند چیزی را قبول کند ، ( مترلینگ هم در کتابهایش روی این مطلب خیلی تکیه میکند ) ، حتی خود شیخ اشراق نیز چنین بیانی دارد و میگوید : اگر وجود . . . حتی در سخنان عرفاء هم این حرفها هست . آنهائی که اساسا وجود را مساوی با وحدت میدانند میگویند وجود مساوی با وجوب است . همه اینها از اینجا سرچشمه گرفته است که خیال کردهاند که افاضه و ایجاد غیر از مفاض است در حالیکه چنین نیست . شیخ در اینجا بیان دیگری دارد که البته به همان بیان اصالت ماهیتی نزدیک است . این بیان به این شکل است که شیء قبلا نیازمند به علت بود . بعد بی نیاز از علت شد ؟ اگر اینطور باشد این بی نیازی منشأ میخواهد . آیا منشأش ذات ماهیت است یا صفتی از ماهیت یا حدوث قبلی ( یعنی تا حادث نشده نیازمند به علت است و همین که حادث شد حال ماهیت تغییر میکند و بی نیاز از علت میشود و ماهیت میشود " ماهیت حادث " ؟ بعد شیخ میگوید حدوث که نمیتواند منشأ بی نیازی باشد ، حدوث خود منشأ نیاز این ماهیت به علت بوده است . در واقع چیزی میتواند منشأ بی نیازی ماهیت باشد که از خود ماهیت باشد ، در صورتی که حدوث ، از جانب علت و خارج از ماهیت است . محشین به این بیان ایراد گرفتهاند ، اما شیخ حرف دیگری هم دارد که آن ، صحیح است ، و آن اینکه حدوث در آن اول صادق است ، در آنات بعدی که دیگر حدوث نداریم ، هر چه هست بقاء است پس حدوثی که معدوم است نمیتواند منشأ بی نیازی باشد . بعد شیخ میگوید اگر ذات ماهیت ، منشأ بی نیازی بود که از همان اول باید بوده باشد . بعد صفات ماهیت را مورد بررسی قرار میدهیم . یا آن صفت لازمه ذات است که پس باید از اول بوده باشد و از همان اول اقتضای وجود میداشت . و اگر آن صفت حادث است و بعدا بوجود آمده نقل کلام میکنیم در آن صفت و . . . همینطور الخ که به تسلسل میانجامد .