درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
که در حرکت طبیعی هم قصد به آن معنا یعنی طلب آن غایت وجود دارد ، یعنی غایت ما الیه الحرکه و یا لاجله الحرکه . یعنی آن نیاز و خصوصیتی که در ذات فاعل هست که میخواهد به یک مقصود و مطلوبی برسد و حرکت برای او وسیله است . در طبیعت باید گفت حرکت و در غیر طبیعت ممکن است غیر حرکت هم وسیله قرار بگیرد . این غایت به معنای ما لاجله الحرکه یا ما لاجله الوجود است . یک غایت دیگری هم ما داریم به معنای " ما ینتهی الیه الحرکه " یعنی چیزی که حرکت به او که رسید به پایان میرسد ، ولو اینکه این به پایان رسیدنش به علت یک مانع باشد و به علت یک قاسر باشد . البته یک حرکت طبیعی اگر به مانعی برخورد نکند وقتی به پایان میرسد که به ما لاجله الحرکه رسیده باشد . یعنی حرکتی که مقدمه است برای طبیعت یا اراده و برای رسیدن به یک مقصودی است و لاجل یک مقصودی است معلوم است که این حرکت ادامه دارد تا وقتی فاعل به آن غایت خود برسد که در آنجا در حقیقت ما لاجله الحرکه و ما ینتهی الیه الحرکه ، یکی است . ولی اکثرا اتفاق میافتد که حرکت در یکجا به پایان میرسد ولی آنچه که حرکت به او منتهی شده است غیر از ما لاجله الحرکه است . بسا هست که اصلا به آن ما لاجله الحرکه نمیرسد . همانطور که گفتیم نسبت به او حرکت طبیعت باطل است ، چون گفتیم که باطل آن است که طبیعت به مقصد و هدف خود نرسد . شیخ میگوید در مثالی که شما ذکر میکنید ، میگوئید کسی که چاه را حفر میکند برای آب ، همان طور که رسیدن به آب غایت است ، رسیدن به آن دفینه و گنج هم غایت است . شما این دو غایت را با هم اشتباه کردهاید چون این حرکت حرکت ارادی است . آن چیزی که این فاعل مرید اراده کرده است ، رسیدن به آب است . پس غایت به معنای ما لاجله ، رسیدن به آب است ، ولی وقتی به گنج میرسد ، گنج چیزی است که حرکت به او منتهی شده است ، نه اینکه حرکت برای او بوده است و بحث ما در باب غایات ، غایت به معنای " وما لاجله الحرکه " است . وقتی که ما بحث میکنیم و میگوئیم فلان چیز آیا غایت دارد یا بلاغایت است ، مقصودمان اینست که در باب عبث معنایش اینست که آیا فعلی