درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
بنابراین نتیجه اخلاقی میگیرند . خود فردی ملاک جنگ و دعوا است اما من انسانی ، همان دیگران است ، و کار کردن برای دیگران مثل کار کردن برای خود است . میگویند اینکه در اخلاق باید خود فردی را شکست برای تقویت خود نوعی و انسانی است . این حرف خیلی مشهور شده است که به اصطلاح میخواهد هم [ نقش ] فلسفه هم اخلاق و هم مذهب را داشته باشد . این سخن بی پایهترین نظر درباره کلی است . در باب کلی ، شیخ گفت این نظریات قابل فرض است : ١ - یکی اینکه کلی وجود مستقل از افراد داشته باشد که گفت برای این نظر اصلا قائلی نیست . ٢ - کلی در خارج وجود ندارد . ٣ - کلی وجود دارد با افراد ، مثل دریا و امواج . ٤ - کلی دو خود [ و فرد ] دارد . باید پرسید مقصود از فرد چیست ؟ آیا میان فرد با کلی در خارج عینیتی هست یا نه ؟ یا باید بگوئیم که کلی در خارج وجود ندارد یا دارد ، اگر داشته باشد او همان فرد است . اصلا فرد یعنی وجود عینی کلی . بعد میآئیم سراغ اشتراک دو " من " یا منها . این اشتراک ذهنی است . حرف آقایان جامع همه مفاسد در مسئله است . هم دارای مفاسد قول رجل همدانی است و هم قول کسانی که قائل به وجود کلی جدای از فرداند . ( رجل همدانی میخواست بگوید در عین کثرت وحدت است ) بلی یک چیز هست . یک وقت انسان خود را در مقام نازل تصور و درک میکند و یک وقت آن من شریف را درک میکند ، که در این مقام تنازع نیست . تنازع در این مراحل پائین است . ( آن مرحله مرحله « نفخت فیه من روحی »است ) .
نحوه پیدایش کلی در ذهن
شیخ بعد به یک مسئله دیگر اشاره میکند و آن اینکه کلی چگونه در ذهن پیدا میشود ؟ چطور صورتی در ذهن قابل صدق بر کثیرین میشود ؟ جواب