درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
شده است که یکی حال است و دیگری محل و یا یکی قابل است و دیگری مقبول بعد بحثهای دیگری دارند که ماده و صورت به یکدیگر محتاجند ، صورت بلاماده و ماده بلا صورت غیر ممکن است که وجود داشته باشد . ماده در تحصل نیازمند به صورت است و صورت در عوارض مشخصه محتاج ماده است . اعتقاد مشائین بر این است که ماده یک ماهیت ناقص است یعنی ماده بخودی خود ، شیئی از اشیاء و نوعی از انواع نیست ، بر خلاف صورت که یک ماهیت کامل است و میتواند نوعی از انواع باشد . میگویند شیئیت یک ماهیت به صورت آن است نه به ماده آن ، بطوریکه اگر فرض کنیم فقط ماده تغییر کند شیء عوض نمیشود ولی اگر صورت تغییر کند ماهیت شیء عوض میشود . در مسأله مورد بحث گفتگو درباره صورت و ماهیت یک شیء است . شیخ میگوید صورت به اعتبار اینکه حال در ماده است باید همین " حال بودن در ماده " در تعریف صورت وارد شود پس در تعریف صورت ، ماده هم باید ذکر شود . صورت بودن صورت به این است که حلول در ماده داشته باشد . اکنون سؤال دیگری مطرح میشود و آن اینکه ماهیت چیست ؟ تعبیر شیخ در مورد ماهیت تا اندازهای مشوش است . ( مرحوم آخوند تعبیرات شیخ را در اینجا خیلی روشنتر از عبارات " شفا " بیان کرده و البته پس از آن به اعتراضات وارد بر آن پرداخته است ) . ماهیت اساسا مجموع ماده و صورت است . پس در تعریف ماهیت ، ماده دو بار ذکر میشود ، یکی به اعتبار خود ماده و دیگری برای تعریف صورت که جزء ماهیت است . شیخ میگوید در این مورد ما باید بگوئیم ماده و صورت به قید اقتران . بعد شیخ به تناسب وارد مطلب دیگری میشود و آن اینکه آیا تعریف و تحدید اختصاص به کلیات دارد یا شخصیات را هم میتوان تحدید کرد و آیا حد شخص همان حد کلی است یا خیر . یک وقت انسان را که کلی است تعریف میکنیم و یک وقت زید را که یک شخص است از آن جهت که زید است تعریف میکنیم . به یک اعتبار تعریف زید ، همان " انسان " است ، یعنی در جواب سؤال " زید ما هو ؟ " باید گفت همان انسان است . حال آیا میتوان شخص را تعریف