درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٣
است ، و هر موجی هم ایجاد صوت میکند . سامعه ما بعضی از موجها را میگیرد و میشنود ، این موجهائی را که میشنویم صوت میگوئیم . و سامعه ما بعضی از موجها را نمیشنود ، آنها نیز طبیعتشان صوتی است ولی ما درک نمیکنیم . بعد به شمارش عوالم میپردازد و عالم اول را عالم سرور محض میداند که در همان اول ابداع این سرور و ابتهاج را داشته است . و آنگاه عوالم دیگر را میشمرد . " و الاول یکون سرورها دائما غیر منقطع . ومن اللحون ما هو بعد ناقص فی الترکیب ، لان المنطق بعد لم یخرج الی الفعل ، فلا یکون السرور بغایه الکمال ، لان اللحن لیس بغایه الاتفاق " . و کل عالم فهو دون الاول بالرتبه . و تتفاضل العوالم بالحسن و البهاء و الرتبه . و الاخیر ثقل العوالم ، و ثفلها و سفلها " ثفل آن دردی است که در ته جام باقی میماند که منظور عالم طبیعت است. " و لذلک لم یجتمع کل الاجتماع ، و لم تتحد الصوره بالماده کل الاتحاد . و جاز علی کل جزء منه الانفکاک عن الجزء الاخر ، الا أن فیه نورا قلیلا من النور الاول ، فلذلک النور وجد فیه نوع ثبات . ولو لا ذلک لم یثبت طرفه عین ، وذلک النور القلیل : جسم النفس والعقل ، الحامل لهما فی هذا العالم " . که این نور قلیل که حامل نفس و عقل است منظور انسان است .
انسان ، عالم صغیر است و عالم ، انسان کبیر
" و ذکر أن الانسان بحکم الفطره واقع فی مقابله العالم کله ، وهو عالم صغیر ، والعالم انسان کبیر ، ولذلک صار حظه من النفس والعقل أوفر . فمن أحسن تقویم نفسه وتهذیب أخلاقه وتزکیه أحواله أمکنه أن یصل الی معرفه العالم وکیفیه تألیفه . ومن ضیع نفسه ولم یقم بمصالحها من التهذیب والتقویم خرج من عداد العدد والمعدود ، وانحل عن رباط القدر والمقدور ، وصار ضیاعا هملا " .