درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٣
علی أنا أثبتنا وجود کثیر منها فی المحسوس " . [ فصل سوم : در ابطال نظریه تعلیمیات و مثل میباشد ] . اگر برای تعلیمی محسوس تعلیمی مفارق و غیر محسوس هم داشته باشیم ، یا چنین است که به ازاء آن تعلیمی مفارق تعلیمی محسوس وجود دارد یا ندارد ، اگر در میان محسوسات تعلیمی نداشته باشیم لازم است که مربع و دایره و معدود محسوس نداشته باشیم ، و اگر چیزی از این امور محسوس نباشند ، راهی برای اثبات وجود آنها نبود بلکه حتی ما تصور آنها را هم نمیتوانستیم بکنیم ، زیرا " من فقد حسا فقد علما " [ به درستی که مبدأ تخیل این امور مفارق ، موجودات محسوس است ، بطوری که اگر فرض کنیم که شخصی هیچیک از این امور را به حس در نیافته باشد ، حکم خواهیم کرد که آن شخص در تخیل و تعقل خود نیز فاقد آنهاست ، علاوه بر اینکه ما وجود تعداد زیادی از این تعلیمیات محسوس را با دلیل اثبات کردهایم ] . " و ان کانت طبیعه التعلیمیات قد توجد أیضا فی المحسوسات فیکون لتلک الطبیعه بذاتها اعتبار ، فتکون ذاتها اما مطابقه بالحد والمعنی للمفارق أو مباینه له ، فان کانت مفارقه له فتکون التعلیمیات المعقوله امورا غیر التی نتخیلها ونعقلها ونحتاج فی اثباتها الی دلیل مستأنف ، ثم نشتغل بالنظر فی حال مفارقتها فلا یکون ما عملوا علیه من الاخلاد الی الاستغناء عن اثباتها والاشتغال بتقدیم الشغل فی بیان مفارقتها عملا یستنام الیه " . [ و اگر طبیعت این تعلیمیات در محسوسات هم یافت شود ] برای همین طبیعت محسوس بما هو هو هم یک اعتباری هست ، همین طبیعتی که در محسوس هست ، یک اعتبار بما هو هو دارد . البته این " فاء " در " فیکون لتلک الطبیعه بذاتها " تقریبا زائد است . حالا که مطلب معلوم شد که این طبیعت یک فردی دارد ، به هر حال این طبیعت به ذات خودش یک اعتباری دارد ، قطع نظر از اینکه محسوس باشد یا معقول ، این دیگر قهرا همین جور است ، طبیعتی که فردی محسوس و فردی معقول دارد بما هو هو یک اعتباری دارد که ما میتوانیم بگوئیم بما هو هو لوازمی و عوارضی دارد و امثال اینها . پس این " فاء " را به این معنا نباید