درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٤
گرفت که چون فرد محسوس دارد بذاتها اعتبار دارد که اگر فرد محسوس نمیداشت اعتباری نداشت . نه ، اگر فرد محسوس نمیداشت ما نیازی به این اعتبار نداشتیم . [ این اعتبار ] مال طبیعت لا بشرط است . میخواهد بگوید طبیعت بما هو هو چه اقتضائی دارد ، اقتضای مادی بودن را یا اقتضای دیگر . [ و اگر این طبیعت محسوس مباین با آن مفارق باشد ، در این صورت تعلیمیات معقوله غیر از اموری است که ما تعقل کردهایم و برای اثبات آنها نیازمند دلیل جدیدی هستیم ] ما از راه همین محسوسات آنها را اثبات میکنیم و برهانی که اقامه میکنیم از همین طریق است . و اگر ما احتیاجی به دلیل جداگانه داشته باشیم از نو باید اشتغال پیدا کنیم که آیا افراد دیگری غیر از این افراد هست یا نه ، و آیا آن افراد مجردند یا مجرد نیستند . [ سپس مشغول توجه به حال مفارقت آنها شویم . و اینکه آنها به بیان جاودانگی این صور مجرد پرداختند به معنی بی نیازی از اثبات اصل وجود آنها نمیباشد و اینکه در عمل بحث از بیان مفارقت آنها را مقدم بر اثبات آن مفارقات داشتهاند موجب اطمینان نمیگردد ] . " و ان کانت مطابقه مشارکه له فی الحد فلا یخلو : اما أن تکون هذه التی فی المحسوسات انما صارت فیها لطبیعتها وحدها ، وکیف یفارق ما له حدها ؟ و اما أن یکون ذلک أمرا یعرض لها بسبب من الاسباب ، وتکون هی معرضه لذلک ، وحدودها غیر مانعه عن لحوق ذلک ایاها ، فیکون من شأن تلک المفارقات أن تصیر مادیه ومن شأن هذه المادیه أن تفارق ، و هذا هو خلاف ما عقدوه وبنوا علیه أصل رأیهم " . این فرض اصلی است [ که اگر آن تعلیمیات مفارق در حد و ماهیت با محسوسات یکی هستند ، از دو حال خارج نیست : یا چنین است که این تعلیمیات محسوس ] طبیعتشان اقتضا کرده که محسوس و مادی باشند ، [ یا امری که عارض آنها شده است ] . اگر طبیعت اقتضا کرده پس این مفارق چگونه توانسته از اینها جدا شود ؟ و حال آنکه [ مادی بودن ] مقتضای ذات آنها است ، الذاتی لا یختلف ولا یتخلف . [ و اما اگر به سبب امری عارضی باشد ، ] که منظور از امر عارضی امر خارجی و سبب خارجی است ، در این صورت آن طبیعت و ذات