درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
شناختیم وجهی ندارد که ما چیزی را به نام بخت و اتفاق فرض کنیم . شیخ میگوید آن قائل ممکن است اینگونه پاسخ دهد که نمیخواهد بگوید امری و رای اسباب وجود دارد که بگویند وراء اسباب ما چیزی نمیتوانیم بشناسیم ، بلکه میگوید که در بعضی از موارد . شیئی وجود دارد که نام او سبب اتفاقی است . میخواهد بگوید که خود اتفاق سبب است ، نه اینکه او سبب نیست و در عین اینکه سبب نیست معذلک مؤثر در این شیء است . البته تا آنجا که مرحوم آقا جمال در حاشیه گفته است ، این نظر را دو جور میشود تعبیر کرد . چون خود شیخ هم نقل کرد که بعضیها خواستند بگویند غیر از علت فاعلی و علت غائی و علت صوری و مادی چیزی دیگری وجود دارد که هیچ یک از اینها نیست و نام آن بخت و اتفاق است . این تعبیر از اتفاق را مخالفین اتفاق میگویند " لا نعقله " نمیتوانیم آنرا تعقل کنیم که یک شیء هم علت باشد و هم هیچ یک از علل اربعه نباشد . ولی به آن معنا که خود شیخ گفت که سبب اقلی را ما سبب اتفاقی میدانیم ، این قابل تصور است و وجودش را نیز نمیشود انکار کرد . یعنی سبب اقلی یک سببی از نظر وجود نادرالوجود است نه اکثری الوجود و نه دائمی الوجود و آن غایت را گفتیم غایت بالعرض است نه غایت بالذات . به این معنا شاید آن شخص مخالف هم انکار نکند . نظر دیگر مخالفین اتفاق ، وجود " غایات متعدد برای یک شیء " است . مثلا در مثال " دفین " میگوید چه مانعی دارد حفر زمین غایات متعددی داشته باشد . یعنی رسیدن به آب در نتیجه کندن زمین یک غایت است ، و رسیدن به گنج غایت دیگری است . چه دلیلی دارد که بگوئیم رسیدن به گنج غایت نیست . شیخ میگوید شما در اینجا به یک اشتراک لفظی دچار شدهاید . فرق است میان غایت به معنای ما الیه الحرکه در باب حرکت و غایت به معنای ما لاجله الحرکه ، یا غایت به معنای ما لاجله الشیء . این نحوه از غایت به فاعل مربوط میشود یعنی آن چیزی که فاعل قصد رسیدن به او را دارد ، یعنی در ذات فاعل طلب اوست و او را طلب میکند . حرکت که میکند برای رسیدن به اوست . فرق هم نمیکند که آن حرکت طبیعی باشد یا حرکت ارادی باشد . بعد خواهیم گفت