درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
تغییری که در خلقتش یا در محیطش پیدا میشود نسبت به این دم بی نیاز میشود ، این دم آنا نمیافتد این دم هست ولی به صورت یک عضو غیر مستعمل ، در نسل بعد همین دم باز به وجود میآید شاید ضعیفتر از اولی به وجود بیاید ولی باز هم به وجود میآید ممکن است چند نسل بگذرد ولی بر اثر کار نکردن ، طبیعت توجه خودش را از حفظ این عضو سلب کند . حذف طبیعت به این شکل است . تدریجا توجه خودش را از این عضو از جهت اینکه به او غذا برساند و او را تیمار کند و نگهداری کند بر میدارد . در اثر سلب توجه طبیعت بتدریج این عضو از بین میرود ، همانطور که اگر دست انسان دچار مرضی و آفتی بشود که خون کمتر به او برسد ، غذا کمتر به او برسد ، در نتیجه کم کم ضعیف میشود . زنده است ولی تدریجا کوچک و کوچک میشود . این به علت بیماری است ، گاهی هم به علت اینکه مورد نیاز نیست طبیعت به او مدد نمیرساند مانند موش کور ، او چون در زیر زمین زندگی میکند ، چشمش باز نیست و به این چشم احتیاج ندارد و کار نمیکند . برای طبیعت نشانه اینکه عضوی مورد نیاز نیست وقتی کار نمیکند طبیعت دیگر به او توجه نمیکند و وقتی توجه نکرد و غذا به او نرساند عضو کم کم ضعیف میشود و از بین میرود . این خاصیت هدفداری حیات است که هر عضوی که کار بکند فورا آنرا با شرائط مورد مواجههاش متناسب میکند . دست کسی که جز با قلم کار ندارد آنقدر نازک و ظریف است که اگر یک خار کوچکی به آن بخورد ناراحت میشود ولی آن هیزم شکن که احتیاج به دست محکم و سخت دارد ، دفعات اول که یک خار بدستش میرود او هم ناراحت میشود ولی در دفعات بعد بتدریج طبیعت به مواجهه با این مشکل بر میخیزد و دیواری از پوست کلفت در دستهای او به وجود میآورد که میخ هم در او اثر نمیکند . این یک عکس العمل درونی است در موجود زنده که خود را برای مبارزه و مواجهه با شرائط مختلف آماده میکند ، در حالی که اگر ما یک پتک را صد سال روی سندان بکوبیم نه در سندان عکس العملی در جهت آماده شدن برای این ضربه دیده میشود و نه در پتک .