درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٠
آنها موجود نیست . و ثانیا ، شیخ میگوید که اگر چنین باشد لازم میآید که افراد مادی از آن افراد معقول کاملتر باشند . و آنها نسبت به اینها ناقص باشند . چرا ؟ برای اینکه اگر آنها را مبدأ و علل اینها ندانید ، و آنچه را که در این عالم بروز کرده فعل آنها ندانید و آنها را مبدأ قرار ندهید و عالم را اثر آنها ندانید ، باید برای آنها صورتهای سادهای قائل باشید که هیچ فعالیت و فاعلیتی ندارند ، مثل نقش دیوارند ، و به همین جهت از افراد مادی ناقصترند . افراد مادی در عین اینکه مادی هستند ، افرادی حی فاعلند ، ولی آن افراد مجرد افرادی بلا اثرند . بعلاوه همانطور که گفتیم این خلاف فرض شما است . اساس نظریه شما این است که افراد محسوس محتاج آن مفارقات هستند و آن مفارقات علل اینها میباشند . حال ، اگر بگوئید که این افراد محتاج آن معقولاتند ، احتیاج معلول الی علته ، میگوئیم این احتیاج یا لذاتها است یا لا لذاتها . اگر لذاتها و لماهیتها باشد ، از آنجا که ماهیت افراد محسوس با افراد معقول مشترک است ، پس افراد معقول هم محتاج به مفارقات دیگرند . که در این صورت نقل کلام به آن مفارقات میکنیم و میگوئیم آنها هم باز محتاج به مفارقاتی از نوع خودشان هستند . اگر بگوئید لا لذاتها است ، بلکه لامر عارض است ، میگوئیم که این از شق اول بدتر است . معنای این فرض این است که مثلا انسانهای محسوس به حسب ماهیتشان احتیاجی به رب النوع انسان و به انسان معقول ندارند ، بلکه به علت اینکه مثلا قدشان یک متر و هفتاد و چند سانتیمتر است به آن انسان معقول نیازمندند ، که اگر مثلا قدشان چهارمتری بود دیگر احتیاجی نداشتند . و یا اینکه مثلا چون در زمین زندگی میکنند به انسان معقول نیاز دارند و اگر او را از اینجا بردارند و به کره مریخ ببرند دیگر احتیاجی نخواهد داشت . یعنی مکان و محیطشان این احتیاج را بوجود آورده ، نه ذاتشان . فکر کنید و ببینید که این حرف سر از کجا در میآورد ؟ آیا میشود که احتیاج یک شیء به شیئی که اقدم وجودا است از او به