درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
که معدات متناهی باشند . یعنی این دو نوع علل دو تفاوت با یکدیگر دارند . مسأله مهمی که بوجود آمد ربط حادث به قدیم بود . زیرا به دلیل معیتی که گفتیم بین علت و معلول وجود دارد پس اگر حادثی بوجود آید علت او نیز حادث است ، نقل کلام در آن علت میکنیم و . . . حال یا این حادثها متناهی هستند و یا غیرمتناهی . فرض دوم که باطل است و فرض اول نیز منتهی میشود به حادث و این نیز محال است زیرا این حادثها بالاخره باید به قدیم منتهی شود . برای حل این مسأله گفتند باید موجودی باشد که از یک حیث قدیم باشد و از یک حیث دیگر حادث ، از جهت قدمش مربوط به قدیم و از جهت حدوثش مربوط به حادثات است که گفتند آن ، یک حرکت دوری فلک است . تا اینجا تکرار بحثهای قبل بود . بعد شیخ میگوید اگر بگوئید هر مخلوقی وجودش مسبوق به عدم است ، این حرف درستی است . ولی ما دو جور عدم داریم : ١ - یکی عدم خود این معلول است در زمان قبل ( عدم مقابل ) ٢ - عدم ذاتی . یعنی این معلول بذاته وجود ندارد یعنی ذاتش اقتضای وجود ندارد ، پس وقتی وجود دارد این وجود مسبوق است به عدم ذاتی ، اما این مسبوق بودن زمانی نیست ( عدم مجامع یا عدم مطلق ) . موجودی که وجودش مسبوق به عدم مقابل یا صریح یا . . . باشد وجود که پیدا میکند وجود مطلق نیست ، وجودش ، وجود در شیء دیگر است ، و قهرا عدمش هم عدم در شیء دیگر است ( مسبوق به ماده ) که این نوع را " کائن " میگویند . همین " کائنات " را نیز دو قسم گفتهاند : معلولهائی را که از ازل بودهاند و مسبوق به عدم مقابل ( عدم زمانی ) نیستند " مبدعات " گویند . در مبدعات قائل به عقول عشره شدهاند که از فلاسفه اسلامی مشائی ، بوعلی این قول را قبول کرده و روی آن اصرار نموده است . مسأله عقول عشره از ارسطو و حتی از افلاطون نبوده است بلکه شاید اولین کسی که به آن قائل شده است افلوطین باشد .