درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
وحدت حکمفرما است هوهویت هم حاکم است . یعنی یک چیز است که تغییر میکند ، در عین کثرت وحدت است و در عین وحدت کثرت است . با اینکه چیزها است و هر جزئی غیر از جزء دیگر است و بطور غیر متناهی میتوانیم تجزیه کنیم ، در عین حال یک وحدتی هست . یک شیء است که بطور اتصال دارد حرکت میکند . چون متصل واحد است در واقع انفصالی وجود ندارد ، انفصالها تجزیه ذهن ما است . البته قابلیت تجزیه در آن است ، نه اینکه ذهن انیاب اغوالی تجزیه کند . ذهن ما ذات واجب تعالی را نمیتواند تجزیه کند چون آن ذات قابلیت تجزیه را ندارد . ولی حرکت قابلیت تجزیه را دارد . برای مثال زمان را در مکان تجسم میدهیم و میگوئیم فرض کنید بین ساعت ٥ و ٦ حرکتی هست که این حرکت امر واحدی است . حال اگر در همین امر واحد نیم ساعت بعد از ساعت پنج را در نظر بگیریم ، قسمت قبلی غیر از قسمت بعدی است و قسمت قبلی در قسمت بعدی وجود ندارد و در قسمت بعدی معدوم است ، قسمت بعدی نیز در قسمت قبلی معدوم است ، در عین اینکه اینها همه مراتب یک شیء است . حال به سراغ قسمت قبلی میرویم و آن را به دو قسمت تجزیه میکنیم ، یعنی این را کنار گذاشته و قبل را دوباره به دو قسمت نیز خود قابل تقسیم به قبل و بعد است که قبلش غیر از بعدش و بعدش غیر از قبلش میباشد . بعد را کنار گذاشته و قبل را دوباره به دو قسمت تقسیم میکنیم ، این نیز قبلی و بعدی دارد که قبلش غیر از بعدش و بعدش غیر از قبلش میباشد ، قبل در بعد معدوم است و بعد در قبل معدوم است . و این تقسیم را الی غیر النهایه میتوانیم جلو ببریم چون به جزء لا یتجزا نمیرسد . یعنی این تجزیه پذیری به مرتبهها در حدی متوقف نیست و هر مرتبهای هم مصداق یک عدمی است اما عدم مرتبه بعد . اما اگر متوقف میشد مثل آناتی میگردید که آنها میگفتند و در چنین صورتی وجود و عدم با یکدیگر متحد نبودند . نتیجه قول آنهاست که وجود و عدم هرگز با یکدیگر متحد نمیشوند چون آنها به آنات قائل هستند . ولی چون ما به آنات قائل نیستیم میگوئیم زمان الی غیر النهایه قابل تجزیه است زیرا واقعیتش متصل واحد است ، و هر جزئش میتواند عدم جزء بعد باشد و خودش هم میتواند عدم خودش باشد به این معنا که [ خودش هم تجزیه میشود و ] و هر جزئش عدم جزء دیگر باشد . و بدین