درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
١ - یکی اینکه ذات دارای دو حیثیت است که از یک حیثیت ، علت است و از حیثیت دیگر ، نه . مثلا فرض کنید که انسانی دارای دو هنر و دو ملکه است ، هم طبیب است و هم کاتب و خوشنویس است . از آن جهت که ملکه کتابت دارد مینویسد و از حیث طبابت، طبابت میکند. اگر بگوییم الکاتب یعالج ، این درست است ولی از آن جهت که کاتب است معالج نیست . پس اگر کاتب را علت معالجه حساب کنیم این، از روی مجاز است . ٢ - در یک مورد دیگر هم تعبیر علت بالعرض را بکار میبرند . و مثلا در مورد مثال مذکور انسان از آن جهت که انسان است معالج نیست و لذا نسبت دادن معالجه به انسان بماهو هو خالی از مجاز نیست . ٣ - یک اصطلاح دیگر هم هست که شاید از میرداماد باشد ولی در کلمات آخوند و حاجی سبزواری هم هست . در این اصطلاح علل تقسیم میشوند به علل طولی و علل عرضی . در این اصطلاح علت وجود دهنده را علل طولی مینامند یعنی با معلول در یک عرض نیستند ، علل در مراتب عالیترند . بعقیده اینها آثاری که در طبیعت پیدا میشود . مثلا نمو درخت این نمو ، ناشی از طبیعت درخت است . آن ، جوهر است و این عرض ، از آن جوهر این عرض صادر شده و مقامش = مقام آن جوهر بالاتر است . خود آن جوهر از مقام بالاتری سرچشمه میگیرد . آن علت بالاتر را " مفارق " ، " عقل فعال " ، و . . . مینامند . نسبت طبیعت به ماوراء طبیعت ، نسبت یک وجود ضعیف است به یک وجود قوی ، خود آن ماوراء طبیعت ممکن است معلول یک علت دیگری باشد و تفاوت آنها ممکن است حتی بیش از تفاوت طبیعت و مفارق بلاواسطهاش باشد و همینطور ممکن است که ماوراء خود ماوراء داشته باشد . براهین امتناع تسلسل میگوید در این سلسله علل و بالاخره نهایت وجود دارد و اینها همه با هم معیت دارند . اما تسلسل و در نتیجه بی نهایت بودن علل اعدادی محال نیست ، چون علل ایجابیه معیت دارند . علل اعدادی در خیال ما بی نهایت است ولی در خارج و در عالم واقع همیشه قبلیها از بین رفتهاند و موجودها نیز بعدا معدوم میشوند .