درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
بر انسان بخاطر یک امر اعم از انسان یعنی حیوانیت است . و اما " خندان بودن " که عارض بر حیوان میشود چگونه است ؟ آیا از آن جهت که حیوان ، حیوان است ، " حیوان " خندان است ؟ نه ، بلکه حیوان از آن جهت که انسان است خندان است . در اینجا عروض به سبب یک امر اخص از معروض است . اکنون عروض " و ضاحک " را بر انسان در نظر میگیریم . در اینجا عارض به سبب یک امر مساوی با معروض عارض شده است . عروض " ضاحک " بر انسان بخاطر حالت دیگری است و آن حالت تعجب است . تا امری اعجاب انگیز نباشد خنده حاصل نمیشود . انسان چون تعجب کننده است خندان است . " انسان " و " متعجب " مصداقا مساویند . پس ضحک عارض برانسان میشود به علت یک امر مساوی با انسان . اساسا شرط فصل این است که واسطه نداشته باشد نه لامر اعم ، نه لامر اخص ، نه لامر عارض مساوی ، یعنی از چهار حالت عروض که قبلا ذکر شده هیچیک از حالات دوم و سوم و چهارم نباشد بلکه لذاته باشد یعنی حالت اول . بلی ممکن است شیئی عارض شیء دیگر بشود لامر اخص ، و این شیء عارض فصل هم باشد ولی فصل بعید است نه فصل قریب . فصل قریب ، یعنی فصلی که محصل جنس قریب باشد ، اما اگر محصل جنس بعید باشد آنگاه فصل بعید است . مثلا در مورد " جسم " و " نامی " ، نامی فصل قریب جسم میشود اما در مورد " جسم " و " ناطق " ، ناطق فصل بعید جسم میشود . ناطق عارض جسم میشود لانه انسان ، اما فصل قریب جسم نیست و فصل بعید جسم است . مرحوم آخوند ده ضابطه را برای تمیز فصل از غیر فصل ذکر کرده است که بسیاری از آنها در کلمات خود شیخ هم هست . برخی از این شرایط عبارتند از : ١ - شرط اول : اینکه مقسم جنس باشد . البته مقصود از این مقسم بودن آن معنی اصطلاحی که در مورد فصل گفته میشود نیست ، بلکه مقصود این است