درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
کرد بطوریکه حد ما منطبق و مطابق با محدود باشد ، یعنی حد بشود شخصی و جزئی ؟ اینها میگویند نه نمیتوان چنین کاری کرد ( که حرف درستی هم هست ) . جزئی را با حد نمیشود شناخت ، بلکه جزئی را باید با حس و اشاره و لمس شناخت . زیرا برای تعریف و تحدید یک شیء ، یک کلی را میآوریم و بعد آنرا منعوت میکنیم به نعوتی . حال اگر بخواهیم زید را تعریف کنیم هر صفت و هر نعتی که برای آن بیاوریم آن صفت ، کلی است . ممکن است گفته شود که آنقدر صفت میآوریم که بالاخره جزئی شود ، ولی این هم غیر ممکن است . مثلا فرض کنید بخواهیم آقای بروجردی را تعریف کنیم : میگوئیم : انسان عاقل فقیه ادیب . . . بعد میگوئیم : دارای چنین قد ، موجود در این زمان و در این مکان و دارای چنین معلومات و . . . ولی هر چه بگوئیم بالاخره یک کلی را ذکر کردهایم ، ولو اینکه آن " کلی " فقط یک مصداق بتواند داشته باشد مثل مفهوم واجب الوجود که یک مفهوم کلی است ولو اینکه نمیتواند بیش از یک مصداق داشته باشد ، منتها " کلی " ای است که لاینطبق الاعلی شخص واحد ( مثلا زید ) . خوب ، این مطلب هم البته مطلب درستی است که کلی را با قید نمیتوان جزئی کرد . به همین دلیل است که بعضی میگویند ملاک تشخص ، خود وجود است و ماهیت هیچگاه نمیتواند ملاک تشخص شود . این حرف را اولین بار فارابی گفت که مورد توجه قرار نگرفت تا اینکه صدرالمتألهین آنرا پروراند و بر بینانی محکم بنا کرد . پس آنگونه که کلی را با قیود در عقل میشناسیم جزئی را نمیتوانیم بشناسیم . راه شناختن جزئی ، فقط راه حس و لمس است . شیخ حرفی بالاتر از این هم در جای دیگر دارد و آن اینکه نه تنها مفاهیم کلی را با افزودن قیود نمیتوان جزئی کرد بلکه اصلا هیچ مفهومی جزئی نیست ، همه مفاهیم کلی است . ما میگوئیم صور معقول کلی هستند ولی صور متخیل را جزئی میدانیم . اما شیخ میگوید حتی همان صورت ذهنی که از اشخاص مختلف در ذهن ما هست باز کلی است و قابل صدق بر کثیرین است . یعنی اگر فرد دیگری در خارج داشته باشیم که صد در صد منطبق با آن صورت ذهنی باشد .