درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦
از همه بالاتر موت است . موت که یکی از افعال طبیعت است ، عدم و نیستی است موت که نمیتواند غایت باشد برای طبیعت . بعد میگویند حقیقت اینستکه آنچه در طبیعت رخ میدهد همه در اثر اتفاق است . منتهی بعضی از این اتفاقات طوری است که بر آن مصالحی مترتب میشود ، آنوقت گمان میشود که این برای آن مصلحت بوجود آمده است . ( مثل همان دندان که گفتیم ) و الا بسیاری از اتفاقات دیگر هست که بر اینها هیچ مصلحتی مترتب نیست . در اینجا مطلب دیگری میباشد که شیخ در اینجا نقل نکرده ولی در ابتدای سخنش اشاره به آن بود و امروز روی آن بیشتر تکیه میشود و آن اینستکه ممکن است کسی بگوید که اکثر حوادث که در طبیعت رخ میدهد حوادثی است که بر آنها مصلحت مترتب است و اقل ، آن چیزی است که بر آن مصلحت مترتب نیست . پس معلوم میشود آنکه مصلحت بر او مترتب نیست استثنائی است لعارض است . اصولا طبیعت کار خودش را برای غایتی انجام میدهد " قد یتفق " که یک عارضی پیدا میشود و طبیعت را از مسیر اصلی و فطری خودش منصرف میکند . ولی یک نکتهای که در بعضی از کلمات " انباذقلس " هم بود و امروز هم بیشتر روی آن تکیه میشود مسئله " بقاء اصلح و بقاء انسب " است . یعنی افعالی که از طبیعت صادر میشود از نظر اینکه بر این افعال آثاری که موافق مصلحت است ، مرتب بشود یا نشود علی السویه است و شاید بیشتر آنها افعالی است که هیچ مصلحتی بر آنها مترتب نیست ولی آنهائی که مصلحتی بر ایشان مترتب نیست صالح برای بقا نیستند [ و باقی نمیمانند ] و آن که اتفاقا صالح برای بقاست باقی میماند . مثلا ممکن است که طبیعت هزار اثر بوجود بیاورد که نهصد و نود و نه تای آن لغو و بیهوده و یکی درست باشد . اگر همه اینها موجود میبودند آنوقت میدیدید که اکثر کارهای طبیعت از روی بی رویهگی است ولی بیشتر آنها بدلیل عدم توافق و عدم هماهنگیشان با نظام موجود ( اصلا معنی مصلحت هم همین است که قابل بقاء باشند ) قابل بقاء نیستند و حذف میشوند ، ولی ما