درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤
میبرد و به دستگاهی که مخصوص حلاجی است تحویل میدهد ، بعد در جائی دیگر پنبهها لوله میشود و در محل دیگری فتیلهها و لولههای پنبه بصورت نخ در میآید . در نقطه دیگری نخها به صورت رشتههای طولانی در میآید . در یک دستگاه تار میشود و در قسمت دیگر به صورت پود میشود . آنوقت یک دستگاه آنها را شانه میزند و محکم میکند . مرحله به مرحله انسان جلو میرود ، و آنگاه در آخر کار میبیند یک توپ چلوار یا فاستونی با نقشهای عالی از کار درآمد . شما اگر به طبیعت نگاه کنید ، آیا این پشم خودش از ابتدا حرکت کرد به این سو ؟ یا اینکه پشم جبرا به این سو حرکت کرده است . آیا آن دستگاه اولی که داشت این را میشست ، دستگاه دومی که داشت این را حلاجی میکرد ، دستگاه سومی که فتیله میکرد ، دستگاه چهارمی که این را نخ میکرد ، دستگاه پنجمی که این را به صورت تار و پود در میآورد . همینطور دستگاه . . . هر کدام را که شما در نظر بگیرید ، آهنی که بالا میرود و پائین میآید ، آیا برای این است که این پشم را به صورت پارچه در آورد ، یا اینکه او کار خودش را میکند او تحت فشار یک نیرویی است که جبرا او را بالا میبرد و پائین میآورد ؟ و همه اینها هیچکدام مقصود طبیعت نیست . نه طبیعت خود پشم که محصول است و نه طبیعت آن اجزاء و دستگاههای کارخانه که این محصول را به این صورت در میآورد . سراغ هر کدام که برویم در آنجا قصد ندارد ، غایت ندارد . ولی همین کارهای بدون غایت و بدون قصد در نهایت امر منتهی میشود به یک امر منظمی . البته شما در اینجا میتوانید یک حرفی بزنید و در این مثال خدشه کنید و بگوئید ، درست است که نه پشم غایت دارد و نه هیچ جزئی از اجزای این کارخانه کارش را برای این هدف انجام نمیدهد ولی در اینجا یک موجود شاعری به نام انسان هست که این دستگاهها را به نحو خاصی به یکدیگر مربوط کرده است ، که نتیجه همه کارهای بی هدف و غرض آنها در این مجموعه نظام داده شده هدفی است که آن انسان ناظم آن هدف را میخواسته است . این حرف دیگری است ولی من در اینجا این را بعنوان مثال مطرح کردم و این را میخواهم بگویم آنهائی که میگویند اصل علیت غائی در کار نیست ، میخواهند بگویند اتفاق در