درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨
مسأله جبر و اختیار و ارتباط آن با مسأله علیت : از جمله مسائلی که مورد اختلاف فلاسفه و متکلمین است این است که متکلمین در مورد فاعل مختار نسبت به فعل خودش ابا دارند از اینکه او را علت بدانند ، بلکه او را فاعل مینامند . مثلا انسان را در کارهای اختیاری خودش فاعل مینامند ولی علت نمیدانند . گوئی اگر انسان را علت فعلش بدانند او را از مختار بودن سلب کردهاند و همچنین در مورد خدا . بعد اگر بگوئیم چه فرقی میکند که لفظ را عوض کنیم ؟ در جواب میگویند مسأله فقط لفظ نیست بلکه معنا مورد نظر ما است . میگویند معلول نسبت به علت ضرورت دارد و لذا علیت با فاعل مختار بودن مغایرت دارد . میگویند اختیار در آنجائی است که رابطه بین اثر و مؤثر ، رابطه ضرورت نباشد . برخی از متکلمین اصل ضرورت را در جهان انکار میکنند اما برخی دیگر میگویند مانعی ندارد که بین اثرها و مؤثرها ضرورت وجود داشته باشد ، اما هر جا که فاعل مختار باشد این ضرورت وجود ندارد . در مورد فعل مختار میگویند آن که مؤثر است ذات فاعل است اما ضرورت ندارد نسبت به اثر ، وقتی فاعل مقارن با چیز خاصی ( مثل زمانی ، مکانی ، . . . ) شد فعل ضرورت مییابد . ولی حکماء این حرفها را هیچ قبول ندارند . زیرا ضرورت بین فاعل و فعل او منافاتی با اختیار فاعل ندارد . مثلا انسانی را فرض کنید که دارای ملکه تقوی و عدالت نیست ، گاهی گناهی را مرتکب میشود و گاهی مرتکب نمیشود . آیا این شخص را مختار میدانیم یا نه ؟ قطعا مختار میدانیم . اکنون فرض کنید که همین شخص در اثر مصاحبت با اتقیا و صلحا دارای ملکه تقوی میشود ، میشود مانند ابوذر ، یعنی شأن و مقام و روحیهاش آنچنان بالا میرود که هرگز دروغ نمیگوید یا مثلا شرب خمر نمیکند ، به مرحلهای میرسد که انتخاب کار خوب تقریبا حکم ضرورت پیدا میکند و ترک فعل بد نیز ضروری میشود . چنین شخصی به مرحلهای میرسد که هرگز مرتکب گناه نمیشود ، او مراتب معنوی را شهود میکند ، شهود مراتب معنوی برای معصوم مثلا ، مانند شهود آتش است برای ما ، برای ما محال است که دست