درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
اولا برای موجودات کثرت قائل باشیم . اگر وحدت محض باشد دیگر بحث ماهیات مطرح نمیشود . ثانیا قائل به کثرت ماهیات باشیم نه کثرت افراد . ثالثا قائل باشیم که این ماهیات کثیره دسته بندی میشوند ، این ماهیات همه با هم بیگانه نیستند بلکه خانوادههای مختلفی هستند که آنها را بر حسب استقراء برخی به ده ، برخی به پنج و برخی به دو خانواده تقسیم کردهاند . مقولات ده گانه عبارتند از : جوهر ، کم ، کیف ، أین ، . . . که خود جوهر به جوهر عقلانی ، جوهر نفسانی ، و جوهر جسمانی منشعب میشود . پس معلوم میشود که بحث کثرت و وحدت وجود از مبانی این بحث ماست یعنی بحث کلیات خمس ، و نیز مسأله صور نوعیه که فلاسفه معتقدند که اشیاء بدلیل اختلاف در آثار اختلافی در جوهر دارند بسیار مهم است . فرق بین جنس و ماده : چه ارتباطی بین این دو وجود دارد ؟ زیرا یک چیز با دو اعتبار یا اعتبارات مختلف میتواند جنس یا نوع یا ماده باشد . شیخ مثالی میزند ، میگوید خود جسم دو اعتبار دارد : به اعتباری جنس است ( یعنی ماهیتی است که بر همه مصادیق خودش حمل میشود . مثلا : انسان بتمام وجوده جسم ) ، و به اعتبار دیگر جسم ، جزء واقعیت خارجی انسان است . پس فرق چیست ؟ فرق در لابشرطیت و بشرط لائیت است . در اینجا دو مطلب وجود دارد : ١ - یک مطلب همان بحث کلیات خمس است که سه تای از آنها یعنی نوع و جنس و فصل را ذاتی مینامند . جنس و فصل ، اجزاء مشکله