درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٤
ضمن این مقیدها . نه اینکه آن مقیدها چیز دیگری هستند ، و نه اینکه مقید
همان مطلق است که تکرار شده ، و نه اینکه آن مقید همان مطلق است همراه
با شیء دیگر . در باب مقیدها گفته شده که مطلق و قید مثل دو شیء هم عرض
نیستند ، تقید جزء و قید خارجی [١] ، ببینید : تقید با ترکب فرق دارد
، ترکب معنایش اینست که دو جزء مختلف کنار یکدیگر قرار گرفته و
حقیقتی را تشکیل میدهند ، مثلا فلان عنصر و فلان عنصر با یکدیگر ترکیب
شدهاند و از جمع اینها و بعد از تأثیر و تأثر روی یکدیگر مرکبی را بوجود
آوردهاند . ولی تقید مطلب دیگری است . تقید یعنی مثلا انسان در حالیکه
مقید به علم است ، نه اینکه انسان و علم به صورت دو چیز . انسان عالم
غیر از انسان و علم است ، اینها دو اعتبار مختلفند . تعبیری که ما
میتوانیم برای تقریب حرف آنها بکنیم اگر چه خودشان به این تعبیر
نگفتهاند برای اینکه حرف آنها را توجیه کرده باشیم ، توجیهی که مقداری
سر و صورت داشته باشد ، گو اینکه باز هم این نظریه قابل رد است ، چنین
است : اینکه گفتهاند پیدایش عدد از وحدت علی وجه التکرار است ، به
این معنی است که وحدت خودش همان وحدت است علی الاطلاق ، و ثنائیه
عبارتست از وحده خاص ، و الثلاثیه وحده أخری ، و الرباعیه وحده أخری . (
البته ممکن است این نظر منشأ توهمی هم بشود به این صورت که هر ثنائیه و
ثلاثیهای خودش میتواند یکی باشد یا دو تا باشد ، به این معنی که یک دو
تا داشته باشیم یا دو دو تا یا سه دو تا ) . بنابراین خود ثنائیه همان
وحدت است اما نوع دیگری از وحدت ، وحدت دیگری است . ثلاثیه هم همان
وحدت ساری در همه مراتب است [ اما نوعی خاص ] . اگر وحدت را مطلق
بگیریم میشود خود وحدت . اگر او را با مرتبه اعتبار کنیم ، با قید
اعتبار کنیم ، ساری در مراتب اعتبار کنیم میشود عددی خاص . دو تائی
چیست ؟ همان وحدت است با قید خاص . ثلاثی چیست ؟ همان وحدت است با
قید خاص .
خوب ، این مقدار از بیان تقریبا یک توجیه انتقادی است که ما از این
عبارات شیخ میکنیم . مخصوصا ما درباره آن " العدد التعلیمی " بیشتر
تردید داریم که به
١ - شرح منظومه .