درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
لغزنده میل کند در آن میافتد . و نیز منکران بخت و اتفاق میگویند : چون کسی به بازار رود که به دکان بنشیند در ضمن به شخصی که وامدار اوست بر بخورد و طلب خود را بگیرد کم خردان میپندارند که بختش آورده و لیکن راست اینست که آن شخص رو کرد به مکانی که وامدار او در آن جا بود و چشم داشت و او را دید ، و اگر چه بازار رفتن او غایت دیگر داشت و لیکن مانعی نیست از اینکه همان بازار رفتن سبب حقیقی یافتن وامدار باشد زیرا یک کار ممکن است چندین غایت داشته باشد بلکه بیشتر کارها چنین است جز اینکه گاهی فاعل آن فعل یکی از آن دو امر را غایت قرار میدهد و امر دیگر به همین سبب معطل میماند و لیکن در واقع معطل نیست و آن امر دیگر هم غایت واقعی است و سزاوار هست که آن شخص آنرا غایت ساخته و دیگری را رها کند چنانکه اگر همین شخص محل وامدار خود را میدانست و به ملاقات او میرفت و باو میرسید نمیگفتند بختش آورد بلکه امر دیگر را به بخت و اتفاق نسبت میدادند . اکنون که یکی از اموری را که بازار رفتن مؤدی به آنهاست غایت ساخته آن کم خردان امر دیگر را که آن نیز معلول بازار رفتن است به سبب حقیقی آن نسبت نداده به بخت و اتفاق حمل میکنند و حال آنکه نمیتوان پذیرفت که غایت به جعل جاعل تغییر کند . این بود عقیده یک طائفه . در مقابل ، گروه دیگر بوده که امر بخت را بسیار بزرگ گرفتهاند و آنها هم چند فرقه بودهاند : بعضی گفتهاند بخت سببی است الهی و مستور و برتر از ادراک عقول است حتی اینکه جماعتی نظر به این عقیده بخت را چنان دانستند که به عبادت باید به او یا به خدا تقرب جست و به این واسطه برای بخت معبد بر پا کرده و بت ساختند و مانند بتهای دیگر آنرا پرستش نمودند . فرقه دیگر بخت را بر علل و اسباب طبیعی مقدم شمرده وجود