درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
نمیتواند وجود داشته باشد ، اگر بخواهد وجود داشته باشد یا عین ناطق است یا عین ناهق است یا . . . پس اشکال به این طریق حل میشود که میگوئیم جنس ، جزء حد است ولی در محدود ، عین محدود است ، و در حد که جدا میشود با نوعی ابهام جدا میشود ولی در محدود حتی به همین مقدار هم نمیتواند جدا شود ، در نوع ، عین همان نوع است . . . بعد شیخ میگوید اصلا این چیزهائی را که ما " فصل " فرض میکنیم اگر خیلی دقیقتر بنگریم میبینیم که اینها فصل نیستند ، اغلب اینها علامات و لوازم فصولند نه خود فصول . مثلا حساس را در نظر میگیریم ، خود آن از حس است و آن یک انفعال است و انفعال که نمیتواند فصل یک جوهر باشد . ما اغلب نمیتوانیم فصول حقیقی را درک کنیم و اگر هم درک کنیم لفظی برای بیان آنها نداریم . خلاصه درس گذشته : جنس یک ماهیت مبهم است و بدون فصل ، متحصل نمیشود و جنس در خارج بعینه همان فصل است . مثال ١ : لون ، جنس است . ولی در خارج بتنهائی یافت نمیشود بلکه مثلا باید لون ابیض باشد . مثال ٢ : عدد ، جنس است ولی ذاتی نیست تام و تمام که خودش موجود باشد و بعد متصف شود به سه ، چهار ، . . . بلکه عدد چیزی جز عین همین اعداد خارجی نیست . پس نسبت معنای جنس به معنای فصل ، نسبت ناقص به کامل است .