درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
نیست در غایت داشتن اینکه طبیعت قصد آنرا کرده باشد و به سوی آن بوده و هدف حرکت طبیعت بوده باشد و مقتضای خود طبیعت رسیدن به آن بوده باشد و یا اینکه مقتضای یک ارادهای چنین بوده و ارادهای وجود آن را خواسته باشد . پس اینکه میگویند ذیمقراطیس گفته پیدایش عالم به سبب اتفاق است ، یعنی اینکه گفته است آن ذرات اولیه ، آن ذرات " صغار صلبه " ، در طبیعت آنها تکون این عالم نبوده است . یعنی حرکت نمیکردهاند به سوی چیزی که لازمه طبیعی و قهری آنها بوده است ، یعنی پیدایش این عالم ، میل ذاتی به سوی این ترکب در آنها نبوده است . اینها میگویند ذیمقراطیس معتقد بوده است که این ذرات اولیه که عالم از آنها تشکیل شده است ، ذراتی بودهاند متفق الطبیعه و مختلف الشکل . یعنی از نظر خاصیت و اقتضاء این ذره با آن ذره هیچ فرق نمیکرده و ذرات دیگر شکلهایشان با هم اختلاف داشته ولی اینها طبایع مختلف و متنوع نداشتهاند فقط طبیعت اینها اقتضاء میکرده یک حرکتهای بی نظمی داشته باشند و در خلاء پراکنده بودهاند ، بدون اینکه طبیعت تجمع اینها را اقتضاء کند . اتفاق سبب تشکل اینها شده است ، و رسیدن آنها به این تشکل غایت آنها و حرکتشان نبوده است بلکه بالعرض اینطور شده است ، اتفاق سبب شده است یک تجمعی در یکجا رخ دهد و از آن تجمع مثلا آسمان به وجود آمده باشد ، از آن تجمع فلان ستاره ، خورشید و . . . به وجود آمده است و از تجمع دیگر عنصرها به وجود آمدهاند . بعد که این اتفاقات و تصادمات رخ داد و اصول عالم بر اساس اتفاق درست شد ، بعد مکونات و مرکبات عالم به اقتضای آنها به وجود آمدهاند . طبیعت در اینها قصد داشته ، طبیعت حرکت میکرده به سوی اینها . شیخ از حرف او اظهار تعجب میکند و میگوید که خیلی عجیب است که انسان در نظام کلی عالم که حتی موجباتی برای تخلف در آن پیدا نمیشود ، قائل به اتفاق شود ولی در نظامات جزئی که علل جزئی سبب میشود انحرافاتی در مسیرشان پیدا شود و اتفاقاتی بطور اقلی در آنها وجود پیدا کند بگوید به طور طبیعت بوده است .