درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
اول شیخ مقدمهای ذکر میکند که فاعلها بر دو قسمند : ١ - گاهی فاعل ، فعلی مانند خود و از نوع خود ایجاب میکند ، مثل اینکه ناری علت ناری بشود . ( البته در اینجا علت واقعی آن آتش نیست بلکه نار اول علت معده است لذا ما با تسامح صحبت از علت میکنیم ) . ٢ - و گاهی علت و معلول داخل در دو نوعند ، مثل اینکه علت ، جوهر و معلول ، عرض باشد ، یا علت ، کیف و معلول ، کم باشد که در این دو مثال علت و معلول از دو مقوله مختلفند و یا هر دو از یک مقوله ولی از دو نوع باشند . در قسم اول این سؤال مطرح است که در عین اینکه نوع واحدند آیا اشدیت واضعفیتی در کار هست یا نه . شیخ گوید مشهور این است که علت ، اشد از معلول است . بعد گوید این موضوع نه روشن است و نه بطور عموم قابل قبول است . بعد تعبیری میکند که قدری مبهم است : میگوید بلی ، این موضوع بکلیتش درست نیست مگر آنجائیکه علت مفید وجود و حقیقت معلول باشد ، در اینجاست که علت و معلول هر دو ، نوع واحد هستند و علت ، اشد و اقوی است . سپس مطلب را از سر شروع کرده ، تقسیمات متعددی میکند و مطلب را تطویل میدهد . اما آن جهت ابهام در بیان شیخ این است که معلوم نیست که آیا مقصود شیخ علت وجود است در مقابل علت حرکت یا مقصودش وجودی است که متأخرین در مقابل ماهیت بکار میبرند . آن وقت آیا نظر شیخ این بوده که گاه علت ، موجد وجود است و گاه موجد ماهیت ؟ احتمال دیگر اینکه گفتیم شیخ در بعضی جاها " وجود خاص " را به معنای همان ماهیت بکار میبرد . چیزی که در اینجا قابل ذکر است این است که در منظومه هم یکی از ادله اصالت وجود این است که : آنجائی که فردی از یک نوع ، علت میشود برای فردی از همان نوع ، مثلا نار برای نار ، اگر ماهیت اصیل باشد لازم میشود که ماهیت نار علت باشد برای ماهیت نار ، در صورتیکه میدانیم که از طرفی ماهیت دو نار فرقی با یکدیگر ندارند و از طرف دیگر علت باید اشد از معلول باشد . پس ماهیت ، علت برای ماهیت نتواند بود و وجود باید علت باشد برای وجود . . .