درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
ولی علت مادی و علت فاعلی را یکی میگیریم ، که جوابش همان است که گفتیم در مورد فاعل و قابل و فرق آنها . ٢ - اما ممکن است کسی بگوید که در طبیعت اصلا چیز جدید حاصل نمیشود . نظریه چهار علت بر این امر مبتنی است که اول قبول کنیم که یک امر جدیدی پیدا میشود ، مثلا صورت جدیدی برای ماده پیدا میشود ، . . . بعد در این باره سخن بگوئیم که این امر جدید چگونه حاصل میشود و این رابطه علیت به چه نحوی است و بر چند قسم است . اما اگر بگوئیم که هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود و . . . ، هر چه هست همان است که بوده است دیگر بحث علل چهارگانه مطرح نمیشود . مثلا هنگامی که نطفه ، انسان میشود میگوئیم که در نطفه واقعا انسان وجود نداشت و بعد انسانیت بعنوان یک واقعیت و یک صورت جدید پیدا شد . آیا همان که نطفه بود خودش ، خودش را انسان کرد ؟ آیا شونده همان کننده است ؟ آیا قابل همان فاعل است ؟ . . . یا اینکه نه ، کننده غیر از شونده است ؟ در این صورت است که بحث علل چهارگانه مطرح میشود اما اگر کسی بگوید که اینها اسم گذاری است ، اسمها است که فرق میکند ، واقعیت یکی است ( مانند نظریه بسیار قدیمی ذیمقراطیس که معتقد بود که آنچه که واقعیت دارد همان ذرات صغار است ، بقیه تحولات ، تحولات سطحی است . مانند اینکه از یک عده دانههای گندم یک خرمن درست کنیم . آیا واقعا چیز جدیدی پیدا شده است ؟ نه ) در این صورت اصلا بحث علل چهارگانه مطرح نمیشود . همین فلسفه در قرون جدید هم به صورت جدیدی درآمده است و حتی دکارت نیز همین عقیده را داشت و فقط برای انسان ، قائل به روح شد ولی برای هیچ موجود دیگر و حتی برای حیوانات نفس قائل نیست . به نظر دکارت حیوان حتی حس هم ندارد ، بلکه همچون یک ماشین بسیار دقیق است . . . در این نظر هیچ صورتی حادث نمیشود و لذا با نظریه علل ارسطوئی موافق نیست . اکنون پاسخ این اشکال چیست ؟ آیا واقعا هیچ امر جدیدی رخ نمیدهد ؟