درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣
قبیل اتومبیل و دیگر دستگاهها ، ساختمانشان اینگونه است که یک طبیعت واحد خاصی بر ماشین حاکم نیست . ماشین عبارت است از مجموع طبیعتهائی که انسان بطور مصنوعی آنها را به هم پیوند زده و کنار هم قرار داده است . مانند دانههای ز نجیر ، دانههای زنجیر و حلقههای آن به یکدیگر متصلند ، نتیجهاش این است که اگر ما حلقه اول را بکشیم حلقه آخر هم کشیده میشود . این لازمه قهری و جبری اتصال و پیوندی است که میان این حلقههای زنجیر بر قرار است . منتهی این یک نمونه ساده است . وقتی که روی یک اصولی اجزای طبیعت به طور مصنوعی برای هدف خاصی به یکدیگر پیوند زده شوند ما به آن ماشین میگوئیم . خصوصیت ماشین این است که بر مجموع آن یک طبیعت واحد حکومت نمیکند ، یعنی فرق میان طبیعت و صنعت در این است که در طبیعت یک نیروئی ، یک چیزی که میخواهید اسمش را صورت بگذارید ، یا اسمش را طبیعت بگذارید بر همه اجزاء حاکم است ، و او این اجزاء را استخدام کرده و در جهت هدفی که دارد بکار میبرد . یا مثلا در حیوانات و موجودات زنده تمام نیروهای مادی و موادی که در وی موجود است در استخدام آن امر واحدی است که اسمش را صورت یا طبیعت یا در انسان و حیوان نفس میگذاریم . تمام این نیروها مسخر یک ذات است و آن ذات است که همه اینها را در جهت هدف خود استخدام کرده است . این میشود طبیعت . ولی در صنعت اینطور نیست . در صنعت فقط پیوند میان طبیعتهاست ، بدون اینکه یک وحدت طبیعی میان اینها به وجود آمده باشد ، بدون اینکه یک طبیعت واحد همه اینها را استخدام طبیعی کرده باشد . در صنعت اگر دستگاهی خراب شود آیا خود این مجموعه ماشینی اقتضای این را دارد که خودش شروع کند به فعالیت کردن و تعمیر کردن خود ؟ البته ممکن است دستگاه دیگری در کنار این ساخته باشند که آن دستگاه بدون اینکه قصد تعمیر این را داشته باشد ، یک کاری انجام دهد که لازمهاش تعمیر این دستگاه باشد ، و این گونه پیش بینیها را در دستگاههای دقیق صنعتی میکنند ، ولی طبیعت خود دستگاه این نیست که وقتی یک نقص و کسری در اجزایش پیدا شد ، فورا در صدد جبران