درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
فکر این است که غایتی را از میان غایات تعیین و مشخص میکند . این یک مطلب دقیق و قابل تأملی است . و برای آنکه این مطلب را توضیح دهیم باید مقدماتی را در اینجا بیان کنیم : یکی اینکه موجودهای غیر ذی شعور و غیر ذی حیات ، یعنی جمادات فعلهایشان علی وتیره واحده است به تعبیر فلاسفه . یعنی بر یک منوال است . یکنواخت است . همین قدر که موجودی ذی حیات شد افعالش تنوع پیدا میکند و دیگر یکنواخت نیست . هر چه حیاتش قویتر بشود جنبه تنوع در افعال وی بیشتر میشود . معنای این مطلب این است که شیء وقتی ذی حیات نیست فقط به یک سو میرود و یک سوئی است و یک غایت دارد ولی وقتی که دارای حیات شد ، ولو حیات نباتی دارای غایات متعدد میشود ، چند سوئی میشود . از مرحله نبات که بالاتر آمد و به مرحله حیوانی رسید باز غایاتش تنوع بیشتری پیدا میکند ، در حدی که حیوان میتواند جهت و غایت خود را به حسب شعور خودش تغییر بدهد . یک حیوانی مثلا به سوئی میرود ، متحرک بالاراده است یعنی به سوی یک غایتی الان دارد میرود . بعد یک عامل خوفی یا شوقی برای او پیش میآید و مثلا احساس میکند آبی ، علفی ، اینطرف هست یا صاحبش صدایش میکند یا صدای بچهاش را میشنود از همان راهی که رفته بر میگردد و یا به طرف دیگر میرود . پس حیوان به مرحلهای از شعور و ادراک و کمال رسیده که حتی غایات خودش را عوض میکند و تغییر میدهد . ولی برای حیوان همیشه غایات آنی مطرح است ، غایات آنی و بالفعل . انسان که موجود کاملتری است و ذی رویه و ذی فکر است ، در کلیات فکر میکند ، دورنگر است ، آینده و گذشته دور را میبیند ، محیطهای خیلی دورتر را ملاحظه میکند ، بر خلاف حیوان که در میان چند غایت بر اساس غریزه و امیال به سوی یک غایت کشیده میشود و بعد بسوی غایت دیگر کشیده میشود ، بدون اینکه باصطلاح تأمل کند و غایات را از نظر خود بگذراند و یکی از آنها را ترجیح دهد . انسان دارای فکر و رویه است به واسطه فکر میتواند چند غایت را در آن واحد برای خودش طرح بکند و از میان آنها یکی را بر دیگران ترجیح دهد .