درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
اصواتی هستند که از مقاطع مختلف دهان بوجود میآید . مثلا حرف " ب " را در نظر میگیریم ، هر جور که در دهان پیدا شود با حرکات مختلف همراه است ، یا " ب " است یا " ب " است یا حرکاتی بین اینها و گاهی هم سکون میدهیم که خود سکون هم شکلی است که به آن دادهایم . از نظر عقلی آنهم یعنی سکون خودش ، صورتی است ، دلیلش هم این است که مثلا " ب " همان " ب " مسکون نیست که به " ء " اضافه شده باشد ، بلکه " ب " وقتی مضموم است سکون را رها کرده و به صورت " ب " در آمده است . پس حرف " ب " فقط چهار حالت دارد : ، اما " ب " که در الفبا منظور کردهایم کدامیک از اینها است ؟ هیچکدام . آن " ب " که میگوئیم همان است که در یکجا فتحه دارد ، در یکجا کسره دارد ، در یکجا ضمه دارد و در یکجا ساکن است . پس خودش چیست ؟ میگوئیم خودش بدون هیچیک از این اصوات نمیتواند وجود پیدا کند ، چیزی است که هم در آنجا است هم در اینجا است و . . . حالا اگر بگوئیم ما میخواهیم طبق اصول تجربی آن " ب " الفبا را ببینیم یعنی حرف بدون حرکت را ببینیم این تجربه محال است . پس علم متکی به حس نمیتواند این را بیابد ، زیرا یا باید یکی از این چهار نوع " ب " را ببیند ، این که نمیشود ، کدامیک را " ب " بداند ؟ اما از طرف دیگر هم نمیتواند انکار کند ، ولی عقل وجود او را در مییابد . ماده الموادی که علما و دانشمندان میگویند چیزی است که مستقل است و میتواند وجود پیدا کند ( مثل " ب " اما از نظر حکما این ماده المواد ، خود وقتی موجود شد دارای فعلیتی است . میگویند ماده المواد چیزی است که عقل وجود او را درک میکند ولی وجود او در چهره اشیاء دیگر موجود میشود ، گاهی به این شکل در میآید گاهی بشکل دیگر . . . این حکما ، معتقدند که ماهیت جنس در میان ماهیات انواع ، این نوع است ، " مبهم " . جنس وجود دارد ولی در شکل نوع و فصل . در خارج که جنس از فصل جدا نیست ، میگویند در ذهن هم جدائی وجود ندارد . فقط میگویند ( در