درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤
تصویرهائی هستند از انسانهای جزئی و انسان کلی اساسا یک وجود علیحده و مستقلی دارد . و نیز میدیده که این انسان کلی که در ذهن خودش تصور میکند در یک زمان و مکان و خصوصیاتی از این قبیل نیست . و قهرا این جور فکر میکرده که فی الوجود انسانان : انسان جزئی و انسان کلی . انسان جزئی همان انسان فانی و داثری است که در طبیعت وجود دارد و انسان کلی آن چیزی است که در ماوراء طبیعت وجود دارد و ذهن ما او را تلقی میکند . پس وقتی ما میگوئیم که زید و عمرو را تصور میکنیم ذهن ما فرد خارجی یعنی انسان مادی را تلقی کرده و تصویری که ذهن ما از انسان مادی دارد همان است که بصورت تصویر زید و عمرو در ذهن ما هست . ولی آنها میدیدند که ذهن ما غیر از تصویری که از این انسانهای خارجی و عینی طبیعت دارد و تصویری هم از انسان کلی دارد . پس ناچار یک انسان کلی بماهو کلی هم در خارج وجود دارد و ذهن ما وقتی که آن انسان کلی را تلقی میکند نقشی بصورت انسان کلی در ذهن پیدا میشود . غافل از اینکه این انسان کلی که در ذهن ما است همان انسانهای جزئی هستند که ذهن این صورت کلی را از همان صورتهائی جزئی تجرید کرده است ، نه اینکه ذهن همانطور که زید را مستقیما از خارج گرفته است صورت انسان کلی را هم مستقیما از یک خارج دیگر گرفته است که جنبه ماورائی دارد . شیخ میگوید این حرفها که به افلاطون معروف است ، کان المعروف بأفلاطون و معلمه سقراط یفرطان فی هذا الرأی [١] . شیخ همیشه افلاطون را تحقیر کرده یعنی به او عقیدهای
١ - سؤال : مثل اینکه شیخ در اواخر عمر رسالهای چیزی در این باره نوشته [ که با این نظریات تفاوت دارد ] . استاد : ولی نه ، این اشارات هم که آخرین کتابش هست ، در همین هم شیخ خیلی تحقیر کرده . [ سؤال : ولی رسالهای هست ] . استاد : من ندیدهام . رساله چیست ؟ چاپ شده یا نه ؟ سؤال : چاپ شده . استاد : شما دارید ؟ پس آن را ببینیم . آیا آن را در فهرست مصنفات ابن سینا معتبر میدانند یا نه ؟ سؤال : یک چیزی هم بنام رساله عشق چاپ کردهاند . استاد : رساله عشقش را من دیدهام که در یک قطع خیلی بزرگ چاپ کردهاند . در آنجا هم هست >