درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٧
بگویند که آتش و هوا جنسیتشان به جسم فلکی شباهت دارد . میگفتند که نفوس با جسم باقی میمانند نه با جرم . این سخن نیز با آنچه که بعدها گفتهاند و تعبیر به جسم برزخی کردهاند قابل توجیه است . ببینید : " فالجسم فی هذا العالم مستبطن فی الجرم لانه أشد روحانیه . وهذا العالم لا یشاکل الجسم بل الجرم یشاکله . فکل ما هو مرکب والاجزاء الناریه والهوائیه علیه اغلب ، کانت الجسمیه أغلب . وکل ما هو مرکب والاجزاء المائیه والارضیه علیه اغلب کانت الجرمیه اغلب . وهذا العالم عالم الجرم ، وذلک العالم عالم الجسم . فالنفس فی ذلک العالم تحشر فی بدن جسمانی لا جرمانی دائما ، لا یجوز علیه الفناء والدثور ، ولذته تکون دائمه لا تملها الطباع والنفوس " . این تعبیر که جسم در باطن این جرم وجود دارد ، خیلی تطبیق میکند با این بدن برزخی که میگویند همراه بدن انسان است . معاد اینها با معاد ملاصدرا تطبیق میکند ، میگویند معاد جسمانی است نه جرمانی .
علت فنای عالم
" وقیل لفیثاغورث : لم قلت بابطال العالم ؟ قال : لانه یبلغ العله التی من أجلها کان . فاذا بلغها سکنت حرکته . وأکثر اللذات العلویه هی التألیفات اللحنیه ، وذلک کما یقال : التسبیح والتقدیس غذاء الروحانیین . و غذاء کل موجود هو مما خلق منه ذلک الموجود " . پرسیده شده که چرا میگوئی عالم فانی میشود ؟ جواب میدهد که این عالم برای غایتی خلق شده ، وقتی به غایتش رسید حرکتش باز میایستد و این مساوی است با فنای این عالم . تا اینجا مطالب کتاب ملل و نحل شهرستانی بود . سؤال : این مطالب از شفا بود ؟ استاد : خیر ، مقدار کمی را از شفا نقل کرده و باید دید که منبع اینها چه بوده و از کجا نقل میکنند . کسانی مثل شهرستانی و حتی خود شیخ منابعشان چه