درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
مطرح میشود . گاهی اوقات دو طرف که دو نظریه خلاف یکدیگر دارند ، دلیلی که بر مدعای خود اقامه میکنند ، دلیلی است که مستقیما ادعای خودشان را اثبات میکند . ولی گاهی نه ، دلیل بطور مستقیم مدعای آنها را اثبات نمیکند . دلیل مدعای طرف مخالف را نقض میکند . ولی این مقدمه هم در ذهن هست که از این دو مدعا یکی را باید قبول کرد . وقتی آن یکی باطل باشد ، پس این درست است . چون هر دو نمیتواند درست باشد و هر دو هم نمیتواند باطل باشد ، اگر آن باطل بود پس این درست است . این بیانی هم که اینها ( انباذقلس و اتباعش ) در اینجا میگویند همینطور است . دلیلی ندارند که اینطور بوده بلکه این فرضیه است ، دلیلشان بر نفی صحت قول مخالف است . میگویند اگر ما بخواهیم بگوئیم غیر از این است ، باید بگوئیم که طبیعت کارهایش را از روی قصد انجام میدهد . مگر طبیعت رویه و فکر و شعور دارد که کاری را برای هدفی انجام دهد ؟ معنی ندارد که بگوئیم طبیعت اینکار را برای غایتی انجام میدهد ، زیرا طبیعت رویه و شعور ندارد . دلیل دیگرشان اینستکه اگر طبیعت کارها را از روی برنامه و غایتی انجام میداد ، اینهمه چیزهائیکه با هیچ غایتی قابل توجیه نیست نباید موجود میشد . این تشویهات " زشتیها " نمیبایست در طبیعت وجود داشته باشد . مثلا در طبیعت انسان بوجود میآید که دو تا سر دارد ، سه تا پا دارد چهار تا دست دارد ، یا چشمش مثلا یک وضع خاصی دارد ، خلقتهای مشوهی که حتی نگاه کردن به آنها هم ناراحت کننده است . اگر طبیعت فعلش برای غایتی بود نمیبایست اینها بوجود میآمد . بعلاوه در طبیعت زوائد هم بوجود میآید ، یعنی چیزهائی بوجود میآید که اصلا اضافه و زائد است . مثلا اینکه ممکن است شخصی دارای دو قلب باشد ، در حالیکه انسان با یک قلب هم زندگی میکند ، و اینطور هم نیست که دو قلب لازم باشد وگرنه باید گفت همه کسانی که یک قلب دارند ناقصاند . بنابراین زوائد در طبیعت وجود دارد [ و اگر افعال طبیعت غایت داشت اینها بوجود نمیآمدند ] .